bolted

[ایالات متحده]/[ˈbɒʊltɪd]/
[بریتانیا]/[ˈboʊltɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (past tense of bolt) دویدن ناگهانی، به خصوص از خطر یا یک موقعیت دشوار؛ بستن با مهره؛ حرکت ناگهانی و سریع.
adj. با مهره بسته شده.

عبارات و ترکیب‌ها

bolted the door

در را بست

bolted upright

بسته و ایستاده

bolted out

بیرون رفت

bolting fabric

پارچه با مهره

bolted down

پیچیده شده

bolted shut

بسته شد

bolted together

به هم متصل شد

bolting action

عمل بستن

bolted securely

به طور ایمن بسته شد

bolted in place

در جای خود بسته شد

جملات نمونه

the door was bolted shut to keep the dog inside.

در به شدت بسته شده بود تا سگ داخل بماند.

he bolted upright in bed, startled by the noise.

او با ترس از صدای آن، به طور ناگهانی در رختخواب نشست.

the runners bolted ahead at the starting signal.

دوچرخه‌سواران با شروع مسابقه به سرعت از خط شروع گذشتند.

the engine was bolted to the frame of the car.

موتور به قاب ماشین بسته شده بود.

she bolted down the stairs, eager to get outside.

او با اشتیاق برای بیرون رفتن، با سرعت از پله‌ها پایین رفت.

the metal plates were securely bolted together.

صفحات فلزی به طور محکم به هم بسته شده بودند.

he bolted from the room without saying goodbye.

او بدون خداحافظی از اتاق بیرون دوید.

the wheel was bolted onto the axle.

چرخ به محور بسته شده بود.

the team bolted a new wing onto the aircraft.

تیم یک بال جدید را به هواپیما متصل کرد.

the laptop was bolted into a secure case.

لپ‌تاپ در یک محفظه امن بسته شده بود.

the pipes were bolted to the wall for stability.

لوله ها برای استحکام به دیوار بسته شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید