flattery

[ایالات متحده]/'flæt(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'flætəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چرب‌زبانی؛ تعارف؛ جملات چاپ‌زده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

empty flattery

تعارف بی‌معنا

accept flattery

پذیرش تعارف

insincere flattery

تعارف‌های غیرصادقانه

over-the-top flattery

تعارف اغراق‌آمیز

جملات نمونه

servile flattery and submission.

تملق و تسلیم فرزانه

their flattery made him vain.

تملق آنها او را مغرور کرد.

Flattery is not his style.

تملق روش او نیست.

He was laying on the flattery with a trowel.

او با یک پلاستر تملق را اعمال می کرد.

a little bit of flattery was now in order.

مقدار کمی تملق اکنون لازم بود.

The film star is blase about endless flattery now.

حالا ستاره فیلم نسبت به تعارفات بی‌پایان بی‌تفاوت شده است.

she allowed no hint of flattery to enter her voice.

او اجازه نداد هیچ نشانه ای از تملق وارد صدای او شود.

left-handed flattery; a left-handed compliment.

تملق دست چپ؛ یک تعریف دست چپ.

an investigator who develops witnesses through flattery and intimidation.

یک محقق که از طریق تملق و ارعاب شاهدان را توسعه می دهد.

Just remember—flattery will get you nowhere. There’s no use trying to be nice to me so I’ll give you what you want.

فقط به یاد داشته باشید - تملق شما را به هیچ کجا نمی رساند. بی فایده است که سعی کنید با من مهربان باشید تا من به شما آنچه می خواهید بدهم.

More generally, Schumpeter seemed to be playing the role of grand seigneur, and he tended to flatter where flattery was not due, no doubt satirically.

به طور کلی، به نظر می رسد که شومپتر نقش یک سرور بزرگ را ایفا می کند و تمایل دارد جایی که تملق لازم نیست، تملق کند، بدون شک به صورت طنزآمیز.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید