flirtation

[ایالات متحده]/flɜː'teɪʃn/
[بریتانیا]/flɝ'teʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتار بازیگوشانه که به منظور جلب توجه، علاقه یا تحسین است؛ بدون قصد جدی به طور عاشقانه رفتار کردن
Word Forms

جملات نمونه

She engaged in a harmless flirtation with her coworker.

او در یک شوخی بی‌ضرر با همکارش درگیر شد.

Their flirtation quickly turned into a serious relationship.

بازی‌گری آن‌ها به سرعت به یک رابطه جدی تبدیل شد.

He enjoys the thrill of flirtation but is not looking for anything serious.

او از هیجان بازی‌گری لذت می‌برد، اما به دنبال هیچ چیز جدی نیست.

Flirtation can sometimes be misunderstood as romantic interest.

گاهی اوقات بازی‌گری ممکن است به اشتباه به عنوان علاقه عاشقانه درک شود.

She used flirtation as a way to boost her confidence.

او از بازی‌گری به عنوان راهی برای افزایش اعتماد به نفس خود استفاده کرد.

Their flirtation was the talk of the office.

بازی‌گری آن‌ها نقل و نبات محل کار بود.

He was skilled in the art of flirtation.

او در هنر بازی‌گری مهارت داشت.

Flirtation is often seen as a form of playful interaction.

بازی‌گری اغلب به عنوان نوعی تعامل بازیگوشانه دیده می‌شود.

Their flirtation added excitement to the party.

بازی‌گری آن‌ها هیجان را به مهمانی اضافه کرد.

She indulged in a brief flirtation with the idea of quitting her job.

او به طور خلاصه با این ایده که شغل خود را ترک کند، بازی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید