fleshiness

[ایالات متحده]/ˈflɛʃɪnəs/
[بریتانیا]/ˈflɛʃɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت گوشتی یا چاق بودن؛ وضعیت داشتن یک قوام نرم و ضخیم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fleshiness factor

ضریب چربی

fleshiness level

سطح چربی

fleshiness index

شاخص چربی

fleshiness content

میزان چربی

fleshiness quality

کیفیت چربی

fleshiness measurement

اندازه گیری چربی

fleshiness assessment

ارزیابی چربی

fleshiness characteristics

ویژگی های چربی

fleshiness traits

نشانه‌های چربی

fleshiness appeal

جذابیت چربی

جملات نمونه

her fleshiness was a result of a healthy diet and regular exercise.

چاق بودن او نتیجه یک رژیم غذایی سالم و ورزش منظم بود.

the artist captured the fleshiness of the fruit in his painting.

هنرمند توانست چاق بودن میوه را در نقاشی خود به تصویر بکشد.

he admired the fleshiness of the steak on his plate.

او از چاق بودن استیک روی بشقابش تحسین کرد.

the fleshiness of the flower petals made them look so vibrant.

چاق بودن گلبرگ‌ها باعث شد آن‌ها به نظر بسیار زنده برسند.

her fleshiness was often the subject of admiration among her friends.

چاق بودن او اغلب موضوع تحسین دوستانش بود.

the fleshiness of the fish indicated it was freshly caught.

چاق بودن ماهی نشان می‌داد که تازه صید شده است.

he preferred the fleshiness of ripe avocados over unripe ones.

او ترجیح می‌داد آووکادوی رسیده با چاق بودن آن را نسبت به آووکادوی نارس.

the chef highlighted the fleshiness of the crab in his dish.

سرآشپز چاق بودن خرچنگ را در غذایش برجسته کرد.

the fleshiness of the dessert made it irresistibly delicious.

چاق بودن دسر آن را به طرز وسوسه‌انگیزی خوشمزه کرد.

she often comments on the fleshiness of the models in fashion shows.

او اغلب در مورد چاق بودن مدل‌ها در نمایش‌های مد نظر می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید