plumpness

[ایالات متحده]/[plʌmpnəs]/
[بریتانیا]/[plʌmpnəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چاق بودن؛ گرد بودن؛ وضعیتی که پر و گرد باشد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

plumpness of cheeks

گونه‌های تپلی

admiring plumpness

تحسین سیری

youthful plumpness

سیری جوانی

increased plumpness

افزایش سیری

plumpness contrasted

سیری متضاد

noted plumpness

سیری ثبت شده

plumpness revealed

سیری آشکار شده

exaggerated plumpness

سیری اغراق آمیز

plumpness described

سیری توصیف شده

inherent plumpness

سیری ذاتی

جملات نمونه

the baby's plumpness was a sign of good health.

چاق بودن نوزاد نشانه‌ای از سلامتی خوب بود.

she admired the plumpness of the peaches on the tree.

او به چاق بودن هلوها روی درخت نگاهی داشت.

he noticed a slight plumpness in her cheeks.

او متوجه کمی چاق بودن گونه‌های او شد.

the artist captured the plumpness of the fruit in the painting.

هنرمند توانست چاق بودن میوه را در نقاشی به تصویر بکشد.

the chef aimed for a certain plumpness in the roasted chicken.

سرآشپز به دنبال چاق بودن خاصی در مرغ کبابی بود.

the child's plumpness made him look adorable.

چاق بودن کودک باعث شد او دوست داشتنی به نظر برسد.

she was self-conscious about her own plumpness.

او در مورد چاق بودن خود احساس ناامنی می‌کرد.

the farmer praised the plumpness of his potatoes.

کشاورز از چاق بودن سیب‌زمینی‌های خود تعریف کرد.

the baker strived for plumpness in his bread rolls.

نان‌ساز برای چاق بودن نان‌هایش تلاش کرد.

the plumpness of the grapes indicated ripeness.

چاق بودن انگورها نشان‌دهنده رسیدن آنها بود.

he appreciated the plumpness of the cushions on the sofa.

او از چاق بودن بالش‌های روی مبل قدردانی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید