flirty

[ایالات متحده]/'flə:ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به گونه‌ای رفتار کردن که جذابیت جنسی بازیگوشانه را پیشنهاد می‌دهد، سطحی بودن.

جملات نمونه

She gave him a flirty smile across the room.

او لبخند شیطنت‌آمیزی به او در آن طرف اتاق زد.

He's always making flirty comments to his coworkers.

او همیشه نظرات شیطنت‌آمیز به همکارانش می‌دهد.

The flirty banter between them was obvious to everyone.

گفتگوی شیطنت‌آمیز بین آنها برای همه آشکار بود.

She wore a flirty dress to the party.

او یک لباس شیطنت‌آمیز به مهمانی پوشید.

He has a reputation for being flirty with waitresses.

او به خاطر شیطنت‌آمیز بودن با گارسون‌ها شهرت دارد.

The flirty text messages made her blush.

پیام‌های شیطنت‌آمیز باعث سرخ شدن او شد.

She has a flirty personality that attracts attention.

او شخصیتی شیطنت‌آمیز دارد که توجه را به خود جلب می‌کند.

He tried to be flirty, but she wasn't interested.

او سعی کرد شیطنت‌آمیز باشد، اما او علاقه‌ای نداشت.

The flirty behavior at the office party raised some eyebrows.

رفتار شیطنت‌آمیز در مهمانی دفتر، باعث تعجب برخی از افراد شد.

He's known for his flirty sense of humor.

او به خاطر حس شوخ طبعی شیطنت‌آمیزش شناخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید