follow-through

[ایالات متحده]/[ˈfɒləˌθruː]/
[بریتانیا]/[ˈfɑːloʊˌθruː]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ادامه دادن به انجام چیزی تا پایان یابد؛ پایبند بودن؛ اتمام یک فرایند یا وظیفه.
n. اقدام به ادامه دادن به انجام چیزی تا پایان یابد؛ پایبندی؛ در ورزش، بخش نهایی از یک حرکت، به ویژه یک ضربه گolf یا ضربه تنس، که دقت و قدرت ضربه را تعیین می‌کند؛ توانایی دیدن چیزی تا پایان.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

lack follow-through

عدم انجام کار تا پایان

ensure follow-through

ایمن کردن انجام کار تا پایان

demonstrate follow-through

نشان دادن انجام کار تا پایان

follow-through action

عملیات انجام کار تا پایان

strong follow-through

انجام قوی کار تا پایان

follow-through process

فرآیند انجام کار تا پایان

with follow-through

همراه با انجام کار تا پایان

consistent follow-through

انجام ثابت کار تا پایان

successful follow-through

انجام موفق کار تا پایان

جملات نمونه

we need to ensure consistent follow-through on all project commitments.

باید به طور پایدار به تمام تعهدات پروژه عمل کنیم.

the company's follow-through on customer service promises was impressive.

عمل کردن شرکت در پایبندی به وعدهای خدمات مشتریان تأثیرگذار بود.

lack of follow-through led to missed deadlines and frustrated clients.

کمبود پایبندی منجر به از دست دادن مهلت ها و ناراحتی مشتریان شد.

effective follow-through is crucial for successful sales outcomes.

پایبندی موثر برای نتایج فروش موفقیت آمیز ضروری است.

the team demonstrated excellent follow-through on the marketing campaign.

تیم در پایبندی به کمپین بازاریابی نتیجه بسیار خوبی نشان داد.

regular follow-up and follow-through are key to maintaining client relationships.

پیگیری منظم و پایبندی برای حفظ روابط با مشتریان کلیدی است.

the manager emphasized the importance of diligent follow-through on tasks.

مدیر اهمیت پایبندی دلسوزانه در انجام وظایف را تاکید کرد.

we expect strong follow-through from all departments regarding this initiative.

ما از تمام ادارات در مورد این مبادرت پایبندی قوی انتظار داریم.

poor follow-through can damage a company's reputation and credibility.

پایبندی ضعیف می تواند به آسیب رساندن به شهرت و اعتبار یک شرکت منجر شود.

successful project management requires careful planning and consistent follow-through.

مدیریت موفق پروژه نیاز به برنامه ریزی دقت و پایبندی پایدار دارد.

the sales team's follow-through on leads significantly increased conversion rates.

پایبندی تیم فروش در مورد مراجعات به طور قابل توجهی نرخ تبدیل را افزایش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید