fondles softly
به آرامی نوازش میکند
fondles gently
به ملایمت نوازش میکند
fondles affectionately
با محبت نوازش میکند
fondles playfully
به بازیگوشی نوازش میکند
fondles tenderly
با لطافت نوازش میکند
fondles lovingly
با عشق نوازش میکند
fondles sweetly
به شیرینی نوازش میکند
fondles warmly
با گرمی نوازش میکند
fondles intimately
با صمیمیت نوازش میکند
she fondles the puppy gently.
او به آرامی توله سگ را نوازش میکند.
he fondles her hair while they watch a movie.
او در حالی که آنها فیلم تماشا میکنند، موهای او را نوازش میکند.
the artist fondles the clay to shape it.
هنرمند برای شکل دادن به آن، خاک را نوازش میکند.
she fondles the fabric to feel its texture.
او پارچه را نوازش میکند تا بافت آن را احساس کند.
he fondles the guitar strings before playing.
او قبل از نواختن، سیمهای گیتار را نوازش میکند.
the child fondles the stuffed toy with affection.
کودک با محبت اسباببازی پر شده را نوازش میکند.
she fondles the flowers in the garden.
او گلهای باغ را نوازش میکند.
he fondles the book cover, admiring its design.
او جلد کتاب را نوازش میکند و از طرح آن تحسین میکند.
she fondles the jewelry, admiring its sparkle.
او جواهرات را نوازش میکند و از درخشندگی آن تحسین میکند.
he fondles the steering wheel as he drives.
او در حالی که رانندگی میکند، فرمان را نوازش میکند.
fondles softly
به آرامی نوازش میکند
fondles gently
به ملایمت نوازش میکند
fondles affectionately
با محبت نوازش میکند
fondles playfully
به بازیگوشی نوازش میکند
fondles tenderly
با لطافت نوازش میکند
fondles lovingly
با عشق نوازش میکند
fondles sweetly
به شیرینی نوازش میکند
fondles warmly
با گرمی نوازش میکند
fondles intimately
با صمیمیت نوازش میکند
she fondles the puppy gently.
او به آرامی توله سگ را نوازش میکند.
he fondles her hair while they watch a movie.
او در حالی که آنها فیلم تماشا میکنند، موهای او را نوازش میکند.
the artist fondles the clay to shape it.
هنرمند برای شکل دادن به آن، خاک را نوازش میکند.
she fondles the fabric to feel its texture.
او پارچه را نوازش میکند تا بافت آن را احساس کند.
he fondles the guitar strings before playing.
او قبل از نواختن، سیمهای گیتار را نوازش میکند.
the child fondles the stuffed toy with affection.
کودک با محبت اسباببازی پر شده را نوازش میکند.
she fondles the flowers in the garden.
او گلهای باغ را نوازش میکند.
he fondles the book cover, admiring its design.
او جلد کتاب را نوازش میکند و از طرح آن تحسین میکند.
she fondles the jewelry, admiring its sparkle.
او جواهرات را نوازش میکند و از درخشندگی آن تحسین میکند.
he fondles the steering wheel as he drives.
او در حالی که رانندگی میکند، فرمان را نوازش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید