forgoes

[ایالات متحده]/fɔːˈɡəʊz/
[بریتانیا]/fɔrˈɡoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تصمیم گرفتن که چیزی را انجام ندهید یا نداشته باشید

عبارات و ترکیب‌ها

forgoes the chance

از دست دادن شانس

forgoes the right

از دست دادن حق

forgoes the need

از دست دادن نیاز

forgoes the benefits

از دست دادن مزایا

forgoes the luxury

از دست دادن تجمل

forgoes the option

از دست دادن گزینه

forgoes the payment

از دست دادن پرداخت

forgoes the reward

از دست دادن پاداش

forgoes the pleasure

از دست دادن لذت

forgoes the privilege

از دست دادن امتیاز

جملات نمونه

she forgoes dessert to maintain her diet.

او برای حفظ رژیم غذایی خود، دسر را کنار می‌گذارد.

he forgoes his vacation to finish the project on time.

او تعطیلات خود را کنار می‌گذارد تا پروژه را به موقع تمام کند.

the athlete forgoes training to recover from an injury.

ورزشکار برای بهبودی از آسیب‌دیدگی، تمرین را کنار می‌گذارد.

they forgo expensive gifts for a more meaningful experience.

آنها هدیه‌های گران‌قیمت را برای تجربه‌ای معنادتر کنار می‌گذارند.

she forgoes her usual coffee for a healthier option.

او قهوه معمول خود را برای یک گزینه سالم‌تر کنار می‌گذارد.

he forgoes the party to study for his exams.

او برای مطالعه برای امتحانات خود، مهمانی را کنار می‌گذارد.

the writer forgoes sleep to meet the deadline.

نویسنده برای رعایت مهلت مقرر، خواب را کنار می‌گذارد.

they forgo their rights to achieve a greater good.

آنها حقوق خود را برای دستیابی به یک هدف بزرگتر کنار می‌گذارند.

she forgoes luxury for a simpler lifestyle.

او تجملات را برای یک سبک زندگی ساده‌تر کنار می‌گذارد.

he forgoes his comfort to help others in need.

او راحتی خود را برای کمک به نیازمندان کنار می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید