forgoes the chance
از دست دادن شانس
forgoes the right
از دست دادن حق
forgoes the need
از دست دادن نیاز
forgoes the benefits
از دست دادن مزایا
forgoes the luxury
از دست دادن تجمل
forgoes the option
از دست دادن گزینه
forgoes the payment
از دست دادن پرداخت
forgoes the reward
از دست دادن پاداش
forgoes the pleasure
از دست دادن لذت
forgoes the privilege
از دست دادن امتیاز
she forgoes dessert to maintain her diet.
او برای حفظ رژیم غذایی خود، دسر را کنار میگذارد.
he forgoes his vacation to finish the project on time.
او تعطیلات خود را کنار میگذارد تا پروژه را به موقع تمام کند.
the athlete forgoes training to recover from an injury.
ورزشکار برای بهبودی از آسیبدیدگی، تمرین را کنار میگذارد.
they forgo expensive gifts for a more meaningful experience.
آنها هدیههای گرانقیمت را برای تجربهای معنادتر کنار میگذارند.
she forgoes her usual coffee for a healthier option.
او قهوه معمول خود را برای یک گزینه سالمتر کنار میگذارد.
he forgoes the party to study for his exams.
او برای مطالعه برای امتحانات خود، مهمانی را کنار میگذارد.
the writer forgoes sleep to meet the deadline.
نویسنده برای رعایت مهلت مقرر، خواب را کنار میگذارد.
they forgo their rights to achieve a greater good.
آنها حقوق خود را برای دستیابی به یک هدف بزرگتر کنار میگذارند.
she forgoes luxury for a simpler lifestyle.
او تجملات را برای یک سبک زندگی سادهتر کنار میگذارد.
he forgoes his comfort to help others in need.
او راحتی خود را برای کمک به نیازمندان کنار میگذارد.
forgoes the chance
از دست دادن شانس
forgoes the right
از دست دادن حق
forgoes the need
از دست دادن نیاز
forgoes the benefits
از دست دادن مزایا
forgoes the luxury
از دست دادن تجمل
forgoes the option
از دست دادن گزینه
forgoes the payment
از دست دادن پرداخت
forgoes the reward
از دست دادن پاداش
forgoes the pleasure
از دست دادن لذت
forgoes the privilege
از دست دادن امتیاز
she forgoes dessert to maintain her diet.
او برای حفظ رژیم غذایی خود، دسر را کنار میگذارد.
he forgoes his vacation to finish the project on time.
او تعطیلات خود را کنار میگذارد تا پروژه را به موقع تمام کند.
the athlete forgoes training to recover from an injury.
ورزشکار برای بهبودی از آسیبدیدگی، تمرین را کنار میگذارد.
they forgo expensive gifts for a more meaningful experience.
آنها هدیههای گرانقیمت را برای تجربهای معنادتر کنار میگذارند.
she forgoes her usual coffee for a healthier option.
او قهوه معمول خود را برای یک گزینه سالمتر کنار میگذارد.
he forgoes the party to study for his exams.
او برای مطالعه برای امتحانات خود، مهمانی را کنار میگذارد.
the writer forgoes sleep to meet the deadline.
نویسنده برای رعایت مهلت مقرر، خواب را کنار میگذارد.
they forgo their rights to achieve a greater good.
آنها حقوق خود را برای دستیابی به یک هدف بزرگتر کنار میگذارند.
she forgoes luxury for a simpler lifestyle.
او تجملات را برای یک سبک زندگی سادهتر کنار میگذارد.
he forgoes his comfort to help others in need.
او راحتی خود را برای کمک به نیازمندان کنار میگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید