make sacrifices
ایجاد فداکاری
sacrifices for success
فداکاری برای موفقیت
great sacrifices
فداکاریهای بزرگ
personal sacrifices
فداکاریهای شخصی
sacrifices for family
فداکاری برای خانواده
unseen sacrifices
فداکاریهای پنهان
countless sacrifices
فداکاریهای بیشمار
sacrifices are necessary
فداکاری ضروری است
sacrifices for love
فداکاری برای عشق
many parents make sacrifices for their children's education.
بسیاری از والدین برای تحصیل فرزندانشان فداکاری میکنند.
she made personal sacrifices to achieve her career goals.
او برای دستیابی به اهداف شغلی خود، فداکاریهای شخصی انجام داد.
they believe that true love often involves sacrifices.
آنها معتقدند عشق واقعی اغلب شامل فداکاری میشود.
his sacrifices went unnoticed by most people.
فداکاریهای او توسط اکثر مردم متوجه نشدند.
making sacrifices can lead to greater rewards in life.
انجام فداکاریها میتواند منجر به پاداشهای بزرگتری در زندگی شود.
she often reflects on the sacrifices her parents made.
او اغلب به فداکاریهایی که والدینش انجام دادهاند فکر میکند.
in times of crisis, people are willing to make sacrifices.
در زمان بحران، مردم حاضرند فداکاری کنند.
his sacrifices for the team were recognized at the awards ceremony.
فداکاریهای او برای تیم در مراسم اهدای جوایز مورد توجه قرار گرفت.
some sacrifices are necessary for personal growth.
برخی فداکاریها برای رشد شخصی ضروری هستند.
they had to make sacrifices to maintain their friendship.
آنها مجبور شدند برای حفظ دوستی خود فداکاری کنند.
make sacrifices
ایجاد فداکاری
sacrifices for success
فداکاری برای موفقیت
great sacrifices
فداکاریهای بزرگ
personal sacrifices
فداکاریهای شخصی
sacrifices for family
فداکاری برای خانواده
unseen sacrifices
فداکاریهای پنهان
countless sacrifices
فداکاریهای بیشمار
sacrifices are necessary
فداکاری ضروری است
sacrifices for love
فداکاری برای عشق
many parents make sacrifices for their children's education.
بسیاری از والدین برای تحصیل فرزندانشان فداکاری میکنند.
she made personal sacrifices to achieve her career goals.
او برای دستیابی به اهداف شغلی خود، فداکاریهای شخصی انجام داد.
they believe that true love often involves sacrifices.
آنها معتقدند عشق واقعی اغلب شامل فداکاری میشود.
his sacrifices went unnoticed by most people.
فداکاریهای او توسط اکثر مردم متوجه نشدند.
making sacrifices can lead to greater rewards in life.
انجام فداکاریها میتواند منجر به پاداشهای بزرگتری در زندگی شود.
she often reflects on the sacrifices her parents made.
او اغلب به فداکاریهایی که والدینش انجام دادهاند فکر میکند.
in times of crisis, people are willing to make sacrifices.
در زمان بحران، مردم حاضرند فداکاری کنند.
his sacrifices for the team were recognized at the awards ceremony.
فداکاریهای او برای تیم در مراسم اهدای جوایز مورد توجه قرار گرفت.
some sacrifices are necessary for personal growth.
برخی فداکاریها برای رشد شخصی ضروری هستند.
they had to make sacrifices to maintain their friendship.
آنها مجبور شدند برای حفظ دوستی خود فداکاری کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید