| قسمت سوم فعل | forsaken |
He was forsaken by his friends.
او توسط دوستانش رها شده بود.
to wander in a forsaken place
در یک مکان متروکه سرگردانی
to leave someone forsaken
کسی را رها کردنم
He was forsaken by his friends.
او توسط دوستانش رها شده بود.
to wander in a forsaken place
در یک مکان متروکه سرگردانی
to leave someone forsaken
کسی را رها کردنم
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید