fostered

[ایالات متحده]/ˈfɒstəd/
[بریتانیا]/ˈfɔːstərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای تشویق یا ترویج توسعه چیزی؛ مراقبت از یک کودک، معمولاً به طور موقت، گویی که او فرزند خود است

عبارات و ترکیب‌ها

fostered growth

ترویج رشد

fostered relationships

ترویج روابط

fostered innovation

ترویج نوآوری

fostered development

ترویج توسعه

fostered collaboration

ترویج همکاری

fostered skills

ترویج مهارت‌ها

fostered community

ترویج جامعه

fostered trust

ترویج اعتماد

fostered creativity

ترویج خلاقیت

fostered dialogue

ترویج گفتگو

جملات نمونه

her kindness fostered a sense of community among the neighbors.

مهربانی او باعث ایجاد حس اجتماع در بین همسایگان شد.

the teacher fostered a love of reading in her students.

معلم عشق به خواندن را در بین دانش آموزان خود تقویت کرد.

they fostered collaboration between different departments.

آنها همکاری بین بخش های مختلف را تقویت کردند.

the organization fostered innovation through its support programs.

سازمان از طریق برنامه های حمایتی خود نوآوری را تقویت کرد.

he fostered strong relationships with his colleagues.

او روابط قوی با همکاران خود ایجاد کرد.

the initiative fostered greater awareness of environmental issues.

این طرح باعث افزایش آگاهی در مورد مسائل زیست محیطی شد.

she fostered a positive work environment for her team.

او یک محیط کار مثبت برای تیم خود ایجاد کرد.

the program fostered skills development for young people.

این برنامه توسعه مهارت ها را برای جوانان تقویت کرد.

he fostered a spirit of teamwork among the players.

او روحیه کار گروهی را در بین بازیکنان تقویت کرد.

the charity fostered hope in the local community.

این خیریه امید را در جامعه محلی تقویت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید