foulness

[ایالات متحده]/ˈfaʊlnəs/
[بریتانیا]/ˈfaʊlnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت بد یا توهین‌آمیز؛ حالت درهم‌تنیدگی یا پیچیدگی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

foulness of air

ناخالصی هوا

foulness of water

ناخالصی آب

foulness in speech

زشت بودن گفتار

foulness of behavior

زشت بودن رفتار

foulness of heart

ناپاک بودن قلب

foulness of mind

ناخالصی ذهن

foulness of spirit

ناخالصی روح

foulness in nature

ناخالصی ذاتی

foulness of food

ناخالصی غذا

foulness of society

ناخالصی اجتماع

جملات نمونه

the foulness of the air was unbearable.

بوی نامطبوع هوا طاقت فرسا بود.

he was shocked by the foulness of the water.

او از بوی نامطبوع آب شوکه شد.

the foulness of the situation made her uncomfortable.

بوی نامطبوع موقعیت او را ناراحت کرد.

we need to address the foulness in our community.

ما باید به بوی نامطبوع در جامعه خود رسیدگی کنیم.

foulness often accompanies neglect.

بوی نامطبوع اغلب با غفلت همراه است.

the foulness of the food was alarming.

بوی نامطبوع غذا نگران کننده بود.

she couldn't ignore the foulness of his behavior.

او نمی توانست بوی نامطبوع رفتار او را نادیده بگیرد.

the foulness of the smell made everyone leave.

بوی نامطبوع باعث شد همه از آنجا بروند.

environmental foulness is a growing concern.

بوی نامطبوع محیط زیست یک نگرانی رو به رشد است.

they were appalled by the foulness of the crime.

آنها از بوی نامطبوع جرم شوکه شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید