nastiness

[ایالات متحده]/'na:stinis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کثیفی، ناپاکی
Word Forms

جملات نمونه

The nastiness of the comment left her feeling hurt.

بی‌رحمیِ آن کامنت باعث شد احساس آسیب‌پذیری کند.

She couldn't stand the nastiness of the gossip spreading around.

او نمی‌توانست بی‌رحمیِ شایعاتی که در حال گسترش بود را تحمل کند.

His nastiness towards his colleagues made the work environment toxic.

بی‌رحمی او نسبت به همکاران باعث ایجاد یک محیط کار سمی شد.

The nastiness in her tone indicated underlying anger.

بی‌رحمی در لحن او نشان‌دهنده خشم نهفته بود.

The nastiness of the situation was overwhelming.

بی‌رحمیِ آن موقعیت طاقت‌فرسا بود.

The nastiness of the weather ruined our plans for a picnic.

بی‌رحمی هوا برنامه‌های ما برای پیک‌نیک را خراب کرد.

He couldn't hide the nastiness in his remarks.

او نمی‌توانست بی‌رحمیِ صحبت‌های خود را پنهان کند.

The nastiness of the argument escalated quickly.

بی‌رحمیِ بحث به سرعت تشدید شد.

The nastiness of the breakup left both parties feeling bitter.

بی‌رحمیِ جدایی باعث شد هر دو طرف احساس تلخی کنند.

She was surprised by the nastiness of the online comments.

او از بی‌رحمیِ نظرات آنلاین متعجب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید