fragmentize

[ایالات متحده]/ˈfræɡ.mən.taɪz/
[بریتانیا]/ˈfræɡ.mən.taɪz/

ترجمه

vt. (به) تکه تکه کردن، (به) شکستن
v. (به) تکه تکه کردن، (به) شکستن

عبارات و ترکیب‌ها

fragmentize data

تکه‌بار کردن داده

fragmentize files

تکه‌بار کردن فایل‌ها

fragmentize storage

تکه‌بار کردن فضای ذخیره‌سازی

fragmentize memory

تکه‌بار کردن حافظه

fragmentize resources

تکه‌بار کردن منابع

fragmentize systems

تکه‌بار کردن سیستم‌ها

fragmentize processes

تکه‌بار کردن فرآیندها

fragmentize networks

تکه‌بار کردن شبکه‌ها

fragmentize applications

تکه‌بار کردن برنامه‌ها

fragmentize components

تکه‌بار کردن اجزا

جملات نمونه

we need to fragmentize the project into smaller tasks.

ما نیاز داریم پروژه را به وظایف کوچکتر تقسیم کنیم.

they decided to fragmentize the team for efficiency.

آنها تصمیم گرفتند تیم را برای افزایش کارایی تقسیم کنند.

it's important to fragmentize your workload.

تقسیم بار کاری شما مهم است.

we should fragmentize our marketing strategy.

ما باید استراتژی بازاریابی خود را تقسیم کنیم.

to manage the workload, we need to fragmentize our approach.

برای مدیریت حجم کاری، ما نیاز داریم رویکرد خود را تقسیم کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید