| زمان گذشته | shattered |
| صفت یا فعل حال استمراری | shattering |
| قسمت سوم فعل | shattered |
| شکل سوم شخص مفرد | shatters |
shatter into pieces
شکستن به تکه تکه
glass shatter
شکستن شیشه
shatter someone's dreams
تحقیر آرزوهای کسی
the crisis will shatter their confidence.
بحران اعتماد آنها را از بین خواهد برد.
everyone was shattered by the news.
همه از شنیدن این خبر شوکه شدند.
rebuild one's shattered fortune
بازسازی ثروت از دست رفته
shatter sb.'s fond dream
تحقیر رویاهای شیرین کسی
The glass was shattered to pieces.
شیشه به هزار تکه شکست.
The heavy rain shattered on the roof.
باران شدید بر روی سقف ریخت و آن را شکست.
comminute the walnut kernel into shatters;
هسته گردو را به تکه های کوچک تبدیل کنید;
The stone shattered the windscreen.
سنگ شیشه جلو را شکست.
Music is an appeasement to shattered nerves.
موسیقی تسکینبخش اعصاب خرد شده است.
tell me this earth-shattering news of yours.
این خبر تکاندهنده جهان را به من بگویید.
The porcelain mannikin with shattered skin fears attack.
مجسمه چینی با پوست خرد شده از حمله میترسد.
His health was shattered by the disease.
بیماری باعث از بین رفتن سلامتی او شد.
Shock waves of revolution shattered the government.
امواج شوک انقلاب دولت را از هم گساند.
The bottle will shatter if you drop it.
اگر آن را رها کنید، بطری میشکند.
the ringing of the telephone shattered the early morning quiet.
صدای زنگ تلفن سکوت صبح زود را درهم شکست.
I usually feel too shattered to do more than crawl into bed.
معمولاً خیلی خرد شدهام که بیشتر از خزیدن به رختخواب انجام دهم.
The outcome of the conflict shattered our dreams of peace and prosperity.
نتیجه درگیری، رویاهای ما از صلح و رفاه را درهم شکست.
shatter into pieces
شکستن به تکه تکه
glass shatter
شکستن شیشه
shatter someone's dreams
تحقیر آرزوهای کسی
the crisis will shatter their confidence.
بحران اعتماد آنها را از بین خواهد برد.
everyone was shattered by the news.
همه از شنیدن این خبر شوکه شدند.
rebuild one's shattered fortune
بازسازی ثروت از دست رفته
shatter sb.'s fond dream
تحقیر رویاهای شیرین کسی
The glass was shattered to pieces.
شیشه به هزار تکه شکست.
The heavy rain shattered on the roof.
باران شدید بر روی سقف ریخت و آن را شکست.
comminute the walnut kernel into shatters;
هسته گردو را به تکه های کوچک تبدیل کنید;
The stone shattered the windscreen.
سنگ شیشه جلو را شکست.
Music is an appeasement to shattered nerves.
موسیقی تسکینبخش اعصاب خرد شده است.
tell me this earth-shattering news of yours.
این خبر تکاندهنده جهان را به من بگویید.
The porcelain mannikin with shattered skin fears attack.
مجسمه چینی با پوست خرد شده از حمله میترسد.
His health was shattered by the disease.
بیماری باعث از بین رفتن سلامتی او شد.
Shock waves of revolution shattered the government.
امواج شوک انقلاب دولت را از هم گساند.
The bottle will shatter if you drop it.
اگر آن را رها کنید، بطری میشکند.
the ringing of the telephone shattered the early morning quiet.
صدای زنگ تلفن سکوت صبح زود را درهم شکست.
I usually feel too shattered to do more than crawl into bed.
معمولاً خیلی خرد شدهام که بیشتر از خزیدن به رختخواب انجام دهم.
The outcome of the conflict shattered our dreams of peace and prosperity.
نتیجه درگیری، رویاهای ما از صلح و رفاه را درهم شکست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید