freshest

[ایالات متحده]/[ˈfrɛʃɪst]/
[بریتانیا]/[ˈfrɛʃɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جدیدترین؛ تازه‌ترین؛ تازه ساخته شده یا به دست آمده؛ دارای اثر تمیز، تجديد کننده یا تحریک‌کننده.
adv. به شیوه‌ای جدیدتر یا تازه‌تر.

عبارات و ترکیب‌ها

freshest ingredients

مواد تازه ترین

freshest snow

برف تازه ترین

freshest start

شروع تازه ترین

freshest juice

سس تازه ترین

freshest look

رو به روز تازه ترین

freshening up

تازه کردن

freshest breeze

باد تازه ترین

freshest news

خبر تازه ترین

freshest flavor

طعم تازه ترین

freshest air

هوا تازه ترین

جملات نمونه

i always buy the freshest produce at the farmer's market.

همیشه تازه ترین محصولات را از بازار کشاورزان می خریم.

she made a salad with the freshest ingredients she could find.

او یک سالاد با تازه ترین مواد غذایی که می توانست پخت.

the bakery sells the freshest bread every morning.

بیکری تازه ترین نان را هر صبح فروش می دهد.

he prefers the freshest fish for his sushi.

او برای سوشی خود ماهی تازه تر را می پسندد.

the restaurant is known for its freshest seafood dishes.

این رستوران به دلیل غذای دریایی تازه تر شناخته می شود.

we drank the freshest orange juice this morning.

ما امروز صبح نوشابه پرتقال تازه تر را نوشیدیم.

the coffee shop uses the freshest beans for their espresso.

کافی شاپ برای اسپرسو خود از دانه های تازه تر استفاده می کند.

she likes to start the day with the freshest fruit.

او دوست دارد روز خود را با میوه تازه تر شروع کند.

the chef insisted on using the freshest herbs available.

شکمپزشک برای استفاده از عصاره های تازه تر موجود اصرار کرد.

they delivered the freshest milk to our doorstep.

آنها شیر تازه تر را به درب ما ارسال کردند.

the aroma of the freshest-baked cookies filled the kitchen.

عطر کوکیز پخته شده تازه تر کیش را پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید