fruitfulness

[ایالات متحده]/[ˈfruːtfəlnəs]/
[بریتانیا]/[ˈfruːtfəlnəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یا کیفیت بارور بودن؛ باروری؛ کیفیت تولید نتایج خوب؛ فراوانی میوه.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fruitfulness of soil

فرطیت خاک

ensure fruitfulness

ایمنی فرطیت

promoting fruitfulness

تقویت فرطیت

fruitfulness declined

کاهش فرطیت

assess fruitfulness

ارزیابی فرطیت

fruitfulness increased

افزایش فرطیت

area of fruitfulness

منطقه فرطیت

maintaining fruitfulness

حفظ فرطیت

fruitfulness matters

فرطیت اهمیت دارد

high fruitfulness

فرطیت بالا

جملات نمونه

the region's fruitfulness is evident in its abundant harvests.

زیبایی و فراوری منطقه در میزان زیادی از محصولات آن آشکار است.

we hoped for a season of fruitfulness in our business ventures.

امیدواریم که در کسب و کارهایمان فصلی از فراوری داشته باشیم.

the soil's fruitfulness contributed to the farm's success.

فراوری خاک به موفقیت کشاورزی کمک کرد.

the fruitfulness of the land attracted many settlers.

فراوری زمین بسیاری از مهاجران را جذب کرد.

the garden's fruitfulness delighted the entire family.

فراوری باغ تمام خانواده را خوشحال کرد.

the fruitfulness of their relationship was undeniable.

فراوری رابطه آنها غیرقابل انکار بود.

increased fruitfulness of the crops led to higher yields.

افزایش فراوری محصولات منجر به عملکرد بالاتر شد.

the fruitfulness of the research project exceeded expectations.

فراوری پروژه تحقیقاتی انتظارات را تجاوز کرد.

we celebrated the fruitfulness of our collaborative efforts.

ما فراوری تلاش همکارانه ما را جشن گرفتیم.

the fruitfulness of the program was measured by student progress.

فراوری برنامه با پیشرفت دانش آموزان اندازه گیری شد.

the fruitfulness of the debate was apparent to all attendees.

فراوری بحث به همگی شرکت کنندگان آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید