fudgy

[ایالات متحده]/ˈfʌdʒi/
[بریتانیا]/ˈfʌdʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. (در مورد غذا، به ویژه فudge) دارای بافت نرم، غنی و چسبنده؛ (غیررسمی، تحقیرآمیز) یک آدم گُل؛ یک آدم ناچیز.

عبارات و ترکیب‌ها

fudgy brownies

برنی بادامی تیره

extra fudgy

بیشتر بادامی تیره

super fudgy

خیلی بادامی تیره

fudgy center

مرکز بادامی تیره

fudgy cake

کیک بادامی تیره

fudgy fudge

بادامی تیره بادامی تیره

fudgy bite

بیت بادامی تیره

fudgy goodness

خوبی بادامی تیره

جملات نمونه

i love fudgy brownies with a crackly top.

من از براونی‌های چرب و سفت با سطح شکننده دوست دارم.

the center stayed fudgy even after the edges set.

مرکز حتی پس از سفت شدن لبه‌ها هنوز چرب ماند.

she baked a fudgy chocolate cake for his birthday.

او یک کیک چکولتی چرب برای تولد او زیبا کرد.

these cookies are chewy and fudgy, not cakey.

این کوکی‌ها چسبنده و چرب هستند، نه مانند کیک.

add an extra egg yolk for a fudgy texture.

برای دستیابی به بافت چرب، یک یکه‌ای اضافی اضافه کنید.

the frosting turned thick and fudgy as it cooled.

کرم در حین سرد شدن ضخیم و چرب شد.

he prefers a fudgy brownie bite over a fluffy one.

او بیشتر به یک بیت براونی چرب نسبت به یکی پرپوکه علاقه دارد.

use dark chocolate to get a deeper, fudgier flavor.

از چکولت تیره برای دستیابی به طعمی عمیق‌تر و چرب‌تر استفاده کنید.

the pudding is rich, fudgy, and intensely chocolatey.

پودینگ غنی، چرب و به شدت چکولتی است.

don’t overbake, or the brownies won’t stay fudgy.

بیش از حد پختن نکنید، در غیر این صورت براونی‌ها چرب نخواهند ماند.

her fudgy ganache spread smoothly over the tart.

گاناش چرب او به طور یکنواخت روی تارت پخش شد.

that warm, fudgy slice melts in your mouth.

این مقطع گرم و چرب در دهان شما ذوب می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید