furthered

[ایالات متحده]/ˈfɜːðəd/
[بریتانیا]/ˈfɜrðərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را ترویج یا پیشرفت دادن؛ به کسی کمک کردن؛ حمایت یا پشتیبانی کردن؛ بهبود یا ارتقاء دادن

عبارات و ترکیب‌ها

furthered education

تحصیلات بیشتر

furthered research

تحقیقات بیشتر

furthered development

توسعه بیشتر

furthered understanding

درک بیشتر

furthered goals

اهداف بیشتر

furthered initiatives

ابتکارات بیشتر

furthered collaboration

همکاری بیشتر

furthered knowledge

دانش بیشتر

furthered efforts

تلاش‌های بیشتر

furthered opportunities

فرصت‌های بیشتر

جملات نمونه

her research furthered our understanding of climate change.

تحقیقات او درک ما را از تغییرات آب و هوایی بیشتر کرد.

the new policies furthered economic growth in the region.

سیاست‌های جدید باعث رشد اقتصادی در منطقه شد.

his efforts furthered the cause of social justice.

تلاش‌های او باعث پیشرفت هدف عدالت اجتماعی شد.

education furthered her career opportunities.

تحصیل فرصت‌های شغلی او را گسترش داد.

the collaboration furthered scientific discoveries.

همکاری باعث کشف‌های علمی بیشتر شد.

the project was furthered by additional funding.

این پروژه با تامین مالی بیشتر پیشرفت کرد.

his experiences furthered his personal growth.

تجربیات او باعث رشد شخصی او شد.

the discussion furthered our knowledge of the topic.

بحث باعث افزایش دانش ما در مورد موضوع شد.

her insights furthered the team's progress.

بینش او باعث پیشرفت تیم شد.

the initiative furthered community engagement.

این طرح باعث افزایش مشارکت جامعه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید