progressed

[ایالات متحده]/prəˈɡrɛst/
[بریتانیا]/prəˈɡrɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیشرفت کردن یا به جلو حرکت کردن; توسعه یا بهبود یافتن; پیشرفت کردن یا ادامه دادن; گذشتن یا سپری شدن در زمان

عبارات و ترکیب‌ها

progressed further

پیشرفت بیشتر

progressed steadily

پیشرفت پیوسته

progressed rapidly

پیشرفت سریع

progressed significantly

پیشرفت قابل توجه

progressed smoothly

پیشرفت روان

progressed well

خوب پیش رفت

progressed slowly

پیشرفت آهسته

progressed logically

پیشرفت منطقی

progressed jointly

پیشرفت مشترک

progressed accordingly

بر اساس آن پیش رفت

جملات نمونه

the project has progressed significantly over the past month.

پروژه در ماه گذشته به طور قابل توجهی پیشرفت کرده است.

she has progressed in her career through hard work.

او با تلاش زیاد در حرفه خود پیشرفت کرده است.

our understanding of the topic has progressed with new research.

درک ما از موضوع با تحقیقات جدید پیشرفت کرده است.

the negotiations have progressed to the final stages.

مذاکرات به مراحل نهایی رسیده است.

he has progressed from a beginner to an expert in the field.

او از یک مبتدی به یک متخصص در این زمینه پیشرفت کرده است.

the technology has progressed rapidly in recent years.

فناوری در سال های اخیر به سرعت پیشرفت کرده است.

they have progressed in their understanding of the issue.

آنها در درک خود از این موضوع پیشرفت کرده اند.

as the season progressed, the team improved their performance.

با پیشرفت فصل، تیم عملکرد خود را بهبود بخشید.

she felt she had progressed in her personal development.

او احساس کرد که در پیشرفت شخصی خود پیشرفت کرده است.

the story progressed with unexpected twists and turns.

داستان با پیچش ها و چرخش های غیرمنتظره پیش رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید