gangrened tissue
بافت نکروتیک
gangrened limb
اندام نکروتیک
gangrened foot
پای نکروتیک
gangrened area
منطقه نکروتیک
gangrened wound
زخم نکروتیک
gangrened skin
پوست نکروتیک
gangrened infection
عفونت نکروتیک
gangrened site
محل نکروز
gangrened condition
وضعیت نکروتیک
gangrened ulcer
اُلسر نکروتیک
the doctor said the wound had gangrened and needed immediate attention.
پزشک گفت زخم دچار گنگرن شده و نیاز به توجه فوری دارد.
if left untreated, the infection could cause the tissue to gangrene.
اگر درمان نشود، عفونت می تواند باعث گنگرن بافت شود.
he was worried that his foot might gangrene after stepping on a rusty nail.
او نگران بود که ممکن است بعد از روی زمین خوردن روی یک میخ زنگ زده، پای او دچار گنگرن شود.
the patient experienced severe pain as the tissue gangrened.
بیمار در حالی که بافت دچار گنگرن می شد، درد شدیدی را تجربه کرد.
gangrened tissue must be surgically removed to prevent further complications.
بافت دچار گنگرن باید به طور جراحی برداشته شود تا از بروز عوارض بیشتر جلوگیری شود.
he learned that untreated diabetes can lead to gangrened limbs.
او متوجه شد که دیابت های غیردرمان شده می تواند منجر به اندام های دچار گنگرن شود.
after the accident, the doctors feared that some of his injuries might gangrene.
پس از حادثه، پزشکان نگران بودند که برخی از آسیب های او ممکن است دچار گنگرن شوند.
the infection spread quickly, and soon the area gangrened.
عفونت به سرعت گسترش یافت و به زودی ناحیه دچار گنگرن شد.
prompt treatment is essential to prevent gangrened wounds.
درمان سریع برای جلوگیری از زخم های دچار گنگرن ضروری است.
he was devastated to learn that his leg had gangrened due to poor circulation.
او متوجه شد که به دلیل گردش خون ضعیف، پای او دچار گنگرن شده است.
gangrened tissue
بافت نکروتیک
gangrened limb
اندام نکروتیک
gangrened foot
پای نکروتیک
gangrened area
منطقه نکروتیک
gangrened wound
زخم نکروتیک
gangrened skin
پوست نکروتیک
gangrened infection
عفونت نکروتیک
gangrened site
محل نکروز
gangrened condition
وضعیت نکروتیک
gangrened ulcer
اُلسر نکروتیک
the doctor said the wound had gangrened and needed immediate attention.
پزشک گفت زخم دچار گنگرن شده و نیاز به توجه فوری دارد.
if left untreated, the infection could cause the tissue to gangrene.
اگر درمان نشود، عفونت می تواند باعث گنگرن بافت شود.
he was worried that his foot might gangrene after stepping on a rusty nail.
او نگران بود که ممکن است بعد از روی زمین خوردن روی یک میخ زنگ زده، پای او دچار گنگرن شود.
the patient experienced severe pain as the tissue gangrened.
بیمار در حالی که بافت دچار گنگرن می شد، درد شدیدی را تجربه کرد.
gangrened tissue must be surgically removed to prevent further complications.
بافت دچار گنگرن باید به طور جراحی برداشته شود تا از بروز عوارض بیشتر جلوگیری شود.
he learned that untreated diabetes can lead to gangrened limbs.
او متوجه شد که دیابت های غیردرمان شده می تواند منجر به اندام های دچار گنگرن شود.
after the accident, the doctors feared that some of his injuries might gangrene.
پس از حادثه، پزشکان نگران بودند که برخی از آسیب های او ممکن است دچار گنگرن شوند.
the infection spread quickly, and soon the area gangrened.
عفونت به سرعت گسترش یافت و به زودی ناحیه دچار گنگرن شد.
prompt treatment is essential to prevent gangrened wounds.
درمان سریع برای جلوگیری از زخم های دچار گنگرن ضروری است.
he was devastated to learn that his leg had gangrened due to poor circulation.
او متوجه شد که به دلیل گردش خون ضعیف، پای او دچار گنگرن شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید