gibberish
حرفهای بیمعنی
they shrieked and gibbered as flames surrounded them.
آنها جیغ میزدند و با حالتی نامفهوم صحبت میکردند زیرا شعلهها آنها را احاطه کرده بودند.
What brought me to the woods was the prospect of living on earth with nothing between me and the earth—none of the electronic gibber- jabber.
چیزی که مرا به جنگل کشاند، این احتمال بود که روی زمین زندگی کنم بدون هیچ چیز بین من و زمین - هیچکدام از آن صحبتهای بیمعنی الکترونیکی.
"on the other hand , monkeys on mount ohira do not have to gibber with a high tone as trees there are low , " he said ." each group adopted their own accent depending upon their environment .
"از طرف دیگر، میمونهای کوه اوهرا نیازی نیست با لحن بالا جیغ بزنند زیرا درختان آنجا کوتاه هستند،" او گفت. "هر گروه بسته به محیط خود لهجه خود را انتخاب کرد."
She tends to gibber when she's nervous.
وقتی عصبی است، معمولاً با حالتی نامفهوم صحبت میکند.
The baby started to gibber in excitement.
نوزاد از سر ذوق و شوق شروع به صحبت کردن با حالتی نامفهوم کرد.
His speech was nothing but gibber.
صحبتهای او چیزی جز حرفهای نامفهوم نبود.
The old man would often gibber about his past adventures.
آن مرد پیر اغلب با حالتی نامفهوم درباره ماجراجوییهای گذشتهاش صحبت میکرد.
The drunkard continued to gibber nonsense all night long.
مست تمام شب به صحبت کردن حرفهای بیمعنی ادامه داد.
She gibbered incoherently after hitting her head.
پس از اینکه سرش را به زمین زد، با حالتی نامفهوم صحبت کرد.
The madman gibbered wildly as he ran through the streets.
دیوانه در حالی که از خیابانها عبور میکرد، با حالتی نامفهوم و دیوانهوار صحبت کرد.
The fever caused him to gibber deliriously.
تب باعث شد او با حالتی نامفهوم و توهمی صحبت کند.
The child gibbered happily as he played with his toys.
کودک با خوشحالی و با حالتی نامفهوم در حالی که با اسباببازیهایش بازی میکرد، صحبت کرد.
The professor's lecture was so complex that it sounded like gibber to the students.
سخنرانی استاد بسیار پیچیده بود که برای دانشجویان شبیه حرفهای نامفهوم به نظر میرسید.
Stop gibbering and tell me where he is!
دست از حرف زدن بردار و به من بگو او کجاست!
منبع: The Legend of Merlin" Stop gibbering, " said Ron. " We've come to take you home with us."
" دست از حرف زدن بردار، " ران گفت. " ما آمده ایم تا شما را با خود ببریم."
منبع: Harry Potter and the Chamber of SecretsStill gibbering with agitation, he walked away.
هنوز با اضطراب حرف میزد، دور شد.
منبع: The Room with a View (Part 1)Plenty of action is one of the best therapies ever devised for curing " wibber gibbers" .
عمل زیاد یکی از بهترین درمان هایی است که برای درمان " حرف های بی معنی" طراحی شده است.
منبع: The virtues of human nature.He made movements with his lips as though he were speaking, but no sound issued from them. He gibbered like an idiot.
او با لب هایش حرکت کرد انگار که صحبت می کند، اما صدایی از آنها خارج نشد. او مثل یک احمق حرف میزد.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)(gibbering) I had a nightmare that we were doing an episode of how to be smart.
(حرف زدن) من رویایی دیدم که داشتیم یک قسمت از نحوه باهوش بودن را انجام می دادیم.
منبع: The daily life of a chatty orange." The cabin's as black as a pit, " Cecco said, almost gibbering, " but there is something terrible in there: the thing you heard crowing" .
" کلبه به سیاهی یک چاه است،" چکو گفت، تقریباً حرف میزد، " اما چیزی ترسناک در آنجا وجود دارد: همان چیزی که صدای قارقار آن را شنیدید."
منبع: Peter PanBut no sooner had he done this than something sprang up, so that instinctively he started back, and it began to gibber in piercing tones.
اما به محض اینکه این کار را انجام داد، چیزی بیرون پرید، بنابراین به طور غریزی عقب نشینی کرد و شروع به حرف زدن با لحن های نافذ کرد.
منبع: MagicianAnd the " wibber gibbers" are nothing but old-fashioned gremlins that will run us hollow and destroy our power of action and our power of will.
و "ویبر گیبرز" چیزی جز غولهای پیر و کهنه نیستند که ما را خالی و بیحال میکنند و قدرت عمل و اراده ما را نابود میکنند.
منبع: The virtues of human nature.Buckland ended up by losing his mind and finished his days a gibbering wreck in a lunatic asylum in Clapham, not far from where Mantell had suffered his crippling accident.
باکلند در نهایت عقل خود را از دست داد و روزهایش را به عنوان یک خرابه خراب در آسایشگاه دیوانگان در Clapham به پایان رساند، نه خیلی دور از جایی که Mantell دچار حادثه فلجکننده خود شد.
منبع: A Brief History of Everythinggibberish
حرفهای بیمعنی
they shrieked and gibbered as flames surrounded them.
آنها جیغ میزدند و با حالتی نامفهوم صحبت میکردند زیرا شعلهها آنها را احاطه کرده بودند.
What brought me to the woods was the prospect of living on earth with nothing between me and the earth—none of the electronic gibber- jabber.
چیزی که مرا به جنگل کشاند، این احتمال بود که روی زمین زندگی کنم بدون هیچ چیز بین من و زمین - هیچکدام از آن صحبتهای بیمعنی الکترونیکی.
"on the other hand , monkeys on mount ohira do not have to gibber with a high tone as trees there are low , " he said ." each group adopted their own accent depending upon their environment .
"از طرف دیگر، میمونهای کوه اوهرا نیازی نیست با لحن بالا جیغ بزنند زیرا درختان آنجا کوتاه هستند،" او گفت. "هر گروه بسته به محیط خود لهجه خود را انتخاب کرد."
She tends to gibber when she's nervous.
وقتی عصبی است، معمولاً با حالتی نامفهوم صحبت میکند.
The baby started to gibber in excitement.
نوزاد از سر ذوق و شوق شروع به صحبت کردن با حالتی نامفهوم کرد.
His speech was nothing but gibber.
صحبتهای او چیزی جز حرفهای نامفهوم نبود.
The old man would often gibber about his past adventures.
آن مرد پیر اغلب با حالتی نامفهوم درباره ماجراجوییهای گذشتهاش صحبت میکرد.
The drunkard continued to gibber nonsense all night long.
مست تمام شب به صحبت کردن حرفهای بیمعنی ادامه داد.
She gibbered incoherently after hitting her head.
پس از اینکه سرش را به زمین زد، با حالتی نامفهوم صحبت کرد.
The madman gibbered wildly as he ran through the streets.
دیوانه در حالی که از خیابانها عبور میکرد، با حالتی نامفهوم و دیوانهوار صحبت کرد.
The fever caused him to gibber deliriously.
تب باعث شد او با حالتی نامفهوم و توهمی صحبت کند.
The child gibbered happily as he played with his toys.
کودک با خوشحالی و با حالتی نامفهوم در حالی که با اسباببازیهایش بازی میکرد، صحبت کرد.
The professor's lecture was so complex that it sounded like gibber to the students.
سخنرانی استاد بسیار پیچیده بود که برای دانشجویان شبیه حرفهای نامفهوم به نظر میرسید.
Stop gibbering and tell me where he is!
دست از حرف زدن بردار و به من بگو او کجاست!
منبع: The Legend of Merlin" Stop gibbering, " said Ron. " We've come to take you home with us."
" دست از حرف زدن بردار، " ران گفت. " ما آمده ایم تا شما را با خود ببریم."
منبع: Harry Potter and the Chamber of SecretsStill gibbering with agitation, he walked away.
هنوز با اضطراب حرف میزد، دور شد.
منبع: The Room with a View (Part 1)Plenty of action is one of the best therapies ever devised for curing " wibber gibbers" .
عمل زیاد یکی از بهترین درمان هایی است که برای درمان " حرف های بی معنی" طراحی شده است.
منبع: The virtues of human nature.He made movements with his lips as though he were speaking, but no sound issued from them. He gibbered like an idiot.
او با لب هایش حرکت کرد انگار که صحبت می کند، اما صدایی از آنها خارج نشد. او مثل یک احمق حرف میزد.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)(gibbering) I had a nightmare that we were doing an episode of how to be smart.
(حرف زدن) من رویایی دیدم که داشتیم یک قسمت از نحوه باهوش بودن را انجام می دادیم.
منبع: The daily life of a chatty orange." The cabin's as black as a pit, " Cecco said, almost gibbering, " but there is something terrible in there: the thing you heard crowing" .
" کلبه به سیاهی یک چاه است،" چکو گفت، تقریباً حرف میزد، " اما چیزی ترسناک در آنجا وجود دارد: همان چیزی که صدای قارقار آن را شنیدید."
منبع: Peter PanBut no sooner had he done this than something sprang up, so that instinctively he started back, and it began to gibber in piercing tones.
اما به محض اینکه این کار را انجام داد، چیزی بیرون پرید، بنابراین به طور غریزی عقب نشینی کرد و شروع به حرف زدن با لحن های نافذ کرد.
منبع: MagicianAnd the " wibber gibbers" are nothing but old-fashioned gremlins that will run us hollow and destroy our power of action and our power of will.
و "ویبر گیبرز" چیزی جز غولهای پیر و کهنه نیستند که ما را خالی و بیحال میکنند و قدرت عمل و اراده ما را نابود میکنند.
منبع: The virtues of human nature.Buckland ended up by losing his mind and finished his days a gibbering wreck in a lunatic asylum in Clapham, not far from where Mantell had suffered his crippling accident.
باکلند در نهایت عقل خود را از دست داد و روزهایش را به عنوان یک خرابه خراب در آسایشگاه دیوانگان در Clapham به پایان رساند، نه خیلی دور از جایی که Mantell دچار حادثه فلجکننده خود شد.
منبع: A Brief History of Everythingلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید