brief glimpses
نگاههای کوتاه
rare glimpses
نگاههای نادر
fleeting glimpses
نگاههای گذرا
quick glimpses
نگاههای سریع
intimate glimpses
نگاههای صمیمی
vivid glimpses
نگاههای زنده
occasional glimpses
نگاههای گاه به گاه
unexpected glimpses
نگاههای غیرمنتظره
hidden glimpses
نگاههای پنهان
distant glimpses
نگاههای دوردست
we caught glimpses of the beautiful sunset.
ما نگاهی گذرا به غروب خورشید زیبا داشتیم.
she shared glimpses of her travels on social media.
او نگاههایی از سفرهایش را در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشت.
he offered glimpses into his creative process.
او نگاهی به فرآیند خلاقیتش ارائه داد.
the documentary provides glimpses of wildlife in their natural habitat.
مستند نگاهی به حیات وحش در زیستگاه طبیعی آنها ارائه میدهد.
we had glimpses of the city's vibrant culture during our visit.
ما نگاهی به فرهنگ پر جنب و جوش شهر در طول بازدید خود داشتیم.
she gave us glimpses of her plans for the future.
او نگاهی به برنامههای آیندهاش به ما داد.
glimpses of the past can often influence our present.
نگاهی به گذشته اغلب میتواند بر حال ما تأثیر بگذارد.
he enjoyed glimpses of the stars through the trees.
او از نگاهی به ستارگان از میان درختان لذت برد.
we caught glimpses of the parade as we walked by.
ما نگاهی به رژه انداختیم در حالی که از کنار آن عبور میکردیم.
the artist's work offers glimpses of her inner thoughts.
آثار هنرمند نگاهی به افکار درونی او ارائه میدهد.
brief glimpses
نگاههای کوتاه
rare glimpses
نگاههای نادر
fleeting glimpses
نگاههای گذرا
quick glimpses
نگاههای سریع
intimate glimpses
نگاههای صمیمی
vivid glimpses
نگاههای زنده
occasional glimpses
نگاههای گاه به گاه
unexpected glimpses
نگاههای غیرمنتظره
hidden glimpses
نگاههای پنهان
distant glimpses
نگاههای دوردست
we caught glimpses of the beautiful sunset.
ما نگاهی گذرا به غروب خورشید زیبا داشتیم.
she shared glimpses of her travels on social media.
او نگاههایی از سفرهایش را در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشت.
he offered glimpses into his creative process.
او نگاهی به فرآیند خلاقیتش ارائه داد.
the documentary provides glimpses of wildlife in their natural habitat.
مستند نگاهی به حیات وحش در زیستگاه طبیعی آنها ارائه میدهد.
we had glimpses of the city's vibrant culture during our visit.
ما نگاهی به فرهنگ پر جنب و جوش شهر در طول بازدید خود داشتیم.
she gave us glimpses of her plans for the future.
او نگاهی به برنامههای آیندهاش به ما داد.
glimpses of the past can often influence our present.
نگاهی به گذشته اغلب میتواند بر حال ما تأثیر بگذارد.
he enjoyed glimpses of the stars through the trees.
او از نگاهی به ستارگان از میان درختان لذت برد.
we caught glimpses of the parade as we walked by.
ما نگاهی به رژه انداختیم در حالی که از کنار آن عبور میکردیم.
the artist's work offers glimpses of her inner thoughts.
آثار هنرمند نگاهی به افکار درونی او ارائه میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید