gossipy

[ایالات متحده]/'gɑsəpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شایعه‌پرداز; تمایل به صحبت کردن

جملات نمونه

The gossipy woman spread much scandal by -es.

زن غیبت‌گو شایعات زیادی را منتشر کرد.

She is known for being gossipy and spreading rumors.

او به خاطر غیبت کردن و پخش شایعات معروف است.

The gossipy neighbor always knows everyone's business.

همسایه غیبت‌گو همیشه از همه چیز خبر دارد.

I try to avoid being too gossipy about others.

من سعی می‌کنم زیاد درباره دیگران غیبت نکنم.

The gossipy tone of the conversation made me uncomfortable.

لحن غیبت‌آمیز مکالمه من را ناراحت کرد.

She has a reputation for being gossipy and spreading secrets.

او به خاطر غیبت کردن و پخش کردن اسرار شهرت دارد.

The gossipy nature of the office environment can be draining.

طبیعت غیبت‌آمیز محیط کار می‌تواند خسته‌کننده باشد.

I don't want to engage in gossipy conversations.

من نمی‌خواهم در گفتگوهای غیبت‌آمیز شرکت کنم.

The gossipy nature of social media can be harmful.

طبیعت غیبت‌آمیز رسانه‌های اجتماعی می‌تواند مضر باشد.

She couldn't resist the gossipy magazines at the checkout counter.

او نمی‌توانست در برابر مجلات غیبت‌آمیز در پیشخوان مقاومت کند.

I try to steer clear of gossipy coworkers.

من سعی می‌کنم از همکاران غیبت‌گو دوری کنم.

نمونه‌های واقعی

Yeah, Kim who said that I was too gossipy.

کیم گفت که من خیلی غیبت‌گو هستم.

منبع: Dad takes you to learn vocabulary.

And yes, you can use it also as an adjective, " gossipy" .

و بله، شما همچنین می توانید از آن به عنوان یک صفت، "غیبت‌گو" استفاده کنید.

منبع: Dad takes you to learn vocabulary.

If he wanted to be a famous journalist, why did Morgan settle for running gossipy relationship stories?

اگر او می خواست یک روزنامه‌نگار مشهور باشد، چرا مورگان با پوشش داستان های رابطه غیبت‌گو کنار آمد؟

منبع: Biography of Famous Historical Figures

I think people like to believe these stories their gossipy.

فکر می‌کنم مردم دوست دارند این داستان‌ها را باور کنند، غیبت‌گو.

منبع: EnglishPod 271-365

It was just a gossipy operator who told on him.

فقط یک اپراتور غیبت‌گو بود که به او خبر داد.

منبع: Radio Laboratory

Marcia doesn't like the " blathering, gossipy type, " meaning that kind of person.

مارسیا از نوع "بلدر و غیبت‌گو" خوش نمی‌آید، منظور این نوع آدم.

منبع: 2016 ESLPod

And I would go talk to them and not in a gossipy like, " Oh, don't you hate Adam too? "

و من با آنها صحبت می کردم و نه به روشی غیبت‌گونه، " اوه، شما هم از آدم خوشتان نمی آید؟"

منبع: Harvard Business Review

Sherry Stalls was nothing but a whiny, gossipy, backstabbing flirt.

شرری استالز چیزی جز یک فلوت، غیبت‌گو، خائن و اغواگر نبود.

منبع: Flipped

His fervor for the written word was an interweaving of solemn respect and gossipy irreverence.

اشتیاق او به کلمه نوشتاری ترکیبی از احترام جدی و بی احترامی غیبت‌گونه بود.

منبع: One Hundred Years of Solitude

It was in one of the gossipy magazines, and I was like, I've made it.

این در یکی از مجلات غیبت‌گو بود و من مثل این که کردم.

منبع: Idols chat about their "first time."

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید