tattle

[ایالات متحده]/ˈtætl/
[بریتانیا]/ˈtætl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شایعه یا صحبت های بیهوده
vi. به شایعه گویی یا صحبت بیهوده پرداختن
vt. فاش کردن یک راز
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtattling
شکل سوم شخص مفردtattles
جمعtattles
زمان گذشتهtattled
قسمت سوم فعلtattled

عبارات و ترکیب‌ها

tattle tale

افشاگری

don't tattle

از خبرچینی خودداری کن

tattle on

خبرچین کردن درباره

tattle away

به خبرچینی ادامه بده

tattle to

خبرچین کردن به

tattle about

خبرچین کردن درباره

tattle like

خبرچین کردن مثل

tattle back

خبرچین کردن دوباره

tattle for

خبرچین کردن برای

tattle off

خبرچین کردن خاموش

جملات نمونه

it's not nice to tattle on your friends.

نصیح نیست که درباره‌ی دوستانتان خبرچینی کنید.

she decided to tattle to the teacher about the bullying.

او تصمیم گرفت درباره‌ی زورگویی به معلم خبرچینی کند.

he always tattles whenever he sees someone breaking the rules.

او همیشه هر وقت کسی را می‌بیند که قوانین را می‌شکند، خبرچینی می‌کند.

don't tattle unless it's really important.

مگر در صورتی که واقعاً مهم است، خبرچینی نکنید.

she has a habit of tattling on her siblings.

او عادت دارد درباره‌ی خواهر و برادرانش خبرچینی کند.

he felt guilty after he tattled on his classmate.

او بعد از خبرچینی درباره‌ی همکلاسی‌اش احساس گناه کرد.

it's better to solve problems yourself than to tattle.

بهتر است مشکلات را خودتان حل کنید تا خبرچینی کنید.

she didn't want to tattle, but she felt she had to.

او نمی‌خواست خبرچینی کند، اما احساس کرد که باید این کار را انجام دهد.

he was afraid to tattle because he didn't want to be seen as a snitch.

او از خبرچینی می‌ترسید چون نمی‌خواست به عنوان خبرچینی‌کننده دیده شود.

sometimes, it's necessary to tattle for safety reasons.

گاهی اوقات، به دلایل ایمنی، خبرچینی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید