tattle tale
افشاگری
don't tattle
از خبرچینی خودداری کن
tattle on
خبرچین کردن درباره
tattle away
به خبرچینی ادامه بده
tattle to
خبرچین کردن به
tattle about
خبرچین کردن درباره
tattle like
خبرچین کردن مثل
tattle back
خبرچین کردن دوباره
tattle for
خبرچین کردن برای
tattle off
خبرچین کردن خاموش
it's not nice to tattle on your friends.
نصیح نیست که دربارهی دوستانتان خبرچینی کنید.
she decided to tattle to the teacher about the bullying.
او تصمیم گرفت دربارهی زورگویی به معلم خبرچینی کند.
he always tattles whenever he sees someone breaking the rules.
او همیشه هر وقت کسی را میبیند که قوانین را میشکند، خبرچینی میکند.
don't tattle unless it's really important.
مگر در صورتی که واقعاً مهم است، خبرچینی نکنید.
she has a habit of tattling on her siblings.
او عادت دارد دربارهی خواهر و برادرانش خبرچینی کند.
he felt guilty after he tattled on his classmate.
او بعد از خبرچینی دربارهی همکلاسیاش احساس گناه کرد.
it's better to solve problems yourself than to tattle.
بهتر است مشکلات را خودتان حل کنید تا خبرچینی کنید.
she didn't want to tattle, but she felt she had to.
او نمیخواست خبرچینی کند، اما احساس کرد که باید این کار را انجام دهد.
he was afraid to tattle because he didn't want to be seen as a snitch.
او از خبرچینی میترسید چون نمیخواست به عنوان خبرچینیکننده دیده شود.
sometimes, it's necessary to tattle for safety reasons.
گاهی اوقات، به دلایل ایمنی، خبرچینی ضروری است.
tattle tale
افشاگری
don't tattle
از خبرچینی خودداری کن
tattle on
خبرچین کردن درباره
tattle away
به خبرچینی ادامه بده
tattle to
خبرچین کردن به
tattle about
خبرچین کردن درباره
tattle like
خبرچین کردن مثل
tattle back
خبرچین کردن دوباره
tattle for
خبرچین کردن برای
tattle off
خبرچین کردن خاموش
it's not nice to tattle on your friends.
نصیح نیست که دربارهی دوستانتان خبرچینی کنید.
she decided to tattle to the teacher about the bullying.
او تصمیم گرفت دربارهی زورگویی به معلم خبرچینی کند.
he always tattles whenever he sees someone breaking the rules.
او همیشه هر وقت کسی را میبیند که قوانین را میشکند، خبرچینی میکند.
don't tattle unless it's really important.
مگر در صورتی که واقعاً مهم است، خبرچینی نکنید.
she has a habit of tattling on her siblings.
او عادت دارد دربارهی خواهر و برادرانش خبرچینی کند.
he felt guilty after he tattled on his classmate.
او بعد از خبرچینی دربارهی همکلاسیاش احساس گناه کرد.
it's better to solve problems yourself than to tattle.
بهتر است مشکلات را خودتان حل کنید تا خبرچینی کنید.
she didn't want to tattle, but she felt she had to.
او نمیخواست خبرچینی کند، اما احساس کرد که باید این کار را انجام دهد.
he was afraid to tattle because he didn't want to be seen as a snitch.
او از خبرچینی میترسید چون نمیخواست به عنوان خبرچینیکننده دیده شود.
sometimes, it's necessary to tattle for safety reasons.
گاهی اوقات، به دلایل ایمنی، خبرچینی ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید