grandiloquently

[ایالات متحده]/[ˈɡrænˌɪləʊntli]/
[بریتانیا]/[ˈɡrænɪˌloʊəntli]/

ترجمه

عبارات و ترکیب‌ها

grandiloquently speaking

با سخنان پرطمطراق

speaking grandiloquently

با سخنان پرطمطراق صحبت کردن

grandiloquently declared

به طور پرطمطراق اعلام کرد

grandiloquently boasting

به طور پرطمطراق خودستایی کرد

grandiloquently presented

به طور پرطمطراق ارائه شد

grandiloquently argued

به طور پرطمطراق استدلال کرد

grandiloquently explained

به طور پرطمطراق توضیح داد

grandiloquently announcing

به طور پرطمطراق اعلام می‌کند

grandiloquently postured

به طور پرطمطراق ژست گرفت

grandiloquently proclaimed

به طور پرطمطراق اعلام کرد

جملات نمونه

the politician grandiloquently declared his unwavering support for the new policy.

سیاستمدار با سخنان پرطمطراق از حمایت قاطع خود از سیاست جدید اعلام کرد.

he grandiloquently described the sunset, using flowery language and dramatic gestures.

او غروب آفتاب را با زبانی گل‌افشان و حرکات نمایشی، به شکلی پرطمطراق توصیف کرد.

the ceo grandiloquently presented the company's ambitious five-year plan.

مدیرعامل طرح پنج‌ساله جاه‌طلبی شرکت را با سخنان پرطمطراق ارائه کرد.

she grandiloquently praised the artist's work, though she found it rather dull.

او با وجود اینکه آن را کمی خسته‌کننده می‌یافت، با سخنان پرطمطراق از آثار هنرمند تعریف کرد.

the professor grandiloquently lectured on the intricacies of quantum physics.

استاد با سخنان پرطمطراق درباره پیچیدگی‌های فیزیک کوانتومی سخنرانی کرد.

he grandiloquently announced his intention to climb mount everest alone.

او با سخنان پرطمطراق اعلام کرد که قصد دارد اورست را به تنهایی فتح کند.

the author grandiloquently introduced his novel at the book launch event.

نویسنده رمان خود را در مراسم رونمایی کتاب با سخنان پرطمطراق معرفی کرد.

grandiloquently, the general vowed to defeat the enemy at all costs.

با سخنان پرطمطراق، ژنرال قول داد که دشمن را به هر قیمتی شکست دهد.

the speaker grandiloquently outlined the benefits of the proposed legislation.

سخنرانی با سخنان پرطمطراق مزایای قانون پیشنهادی را شرح داد.

she grandiloquently described her travels through southeast asia.

او سفر خود به آسیای جنوب شرقی را به شکلی پرطمطراق توصیف کرد.

the lawyer grandiloquently argued his client's innocence in court.

وکیل با سخنان پرطمطراق بی‌گناهی موکل خود را در دادگاه استدلال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید