live unostentatiously
زندگی با فروتنی و بدون جلب توجه
dress unostentatiously
لباس پوشیدن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
act unostentatiously
عمل کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
speak unostentatiously
صحبت کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
behave unostentatiously
رفتار کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
appear unostentatiously
ظاهر کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
move unostentatiously
حرکت کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
decorate unostentatiously
تزیین کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
travel unostentatiously
سفر کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
celebrate unostentatiously
جشن گرفتن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
she dressed unostentatiously for the event.
او برای این رویداد به شکلی غیرنمایشی لباس پوشید.
he unostentatiously contributed to the charity.
او به طور غیرنمایشی به خیریه کمک کرد.
the artist unostentatiously showcased his work.
هنرمند به طور غیرنمایشی آثار خود را به نمایش گذاشت.
they lived unostentatiously in a small town.
آنها به طور غیرنمایشی در یک شهر کوچک زندگی می کردند.
he unostentatiously offered help to his neighbors.
او به طور غیرنمایشی به همسایگان خود کمک کرد.
the restaurant was unostentatiously elegant.
رستوران به طور غیرنمایشی شیک بود.
they celebrated their anniversary unostentatiously.
آنها سالگرد عروسی خود را به طور غیرنمایشی جشن گرفتند.
he spoke unostentatiously about his achievements.
او به طور غیرنمایشی در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.
live unostentatiously
زندگی با فروتنی و بدون جلب توجه
dress unostentatiously
لباس پوشیدن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
act unostentatiously
عمل کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
speak unostentatiously
صحبت کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
behave unostentatiously
رفتار کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
appear unostentatiously
ظاهر کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
move unostentatiously
حرکت کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
decorate unostentatiously
تزیین کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
travel unostentatiously
سفر کردن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
celebrate unostentatiously
جشن گرفتن به شکلی ساده و بدون جلب توجه
she dressed unostentatiously for the event.
او برای این رویداد به شکلی غیرنمایشی لباس پوشید.
he unostentatiously contributed to the charity.
او به طور غیرنمایشی به خیریه کمک کرد.
the artist unostentatiously showcased his work.
هنرمند به طور غیرنمایشی آثار خود را به نمایش گذاشت.
they lived unostentatiously in a small town.
آنها به طور غیرنمایشی در یک شهر کوچک زندگی می کردند.
he unostentatiously offered help to his neighbors.
او به طور غیرنمایشی به همسایگان خود کمک کرد.
the restaurant was unostentatiously elegant.
رستوران به طور غیرنمایشی شیک بود.
they celebrated their anniversary unostentatiously.
آنها سالگرد عروسی خود را به طور غیرنمایشی جشن گرفتند.
he spoke unostentatiously about his achievements.
او به طور غیرنمایشی در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید