chronic griper
شکایتکننده مزمن
professional griper
شکایتکننده حرفهای
constant griper
شکایتکننده دائمی
serial griper
شکایتکننده سریالی
griper alert
هشدار شکایتکننده
griper mentality
نگرش شکایتکننده
griper culture
فرهنگ شکایتکننده
griper group
گروه شکایتکننده
griper attitude
حالت روحی شکایتکننده
griper syndrome
بیماری روانی شکایتکننده
he is always a griper about the weather.
او همیشه در مورد هوا غر میزند.
don't be a griper; try to see the positive side.
غرغرو نباشید؛ سعی کنید جنبه مثبت را ببینید.
she is known as a griper in the office.
او به عنوان یک غرغرو در دفتر شناخته میشود.
as a griper, he often brings down the team's morale.
به عنوان یک غرغرو، او اغلب روحیه تیم را پایین میآورد.
being a constant griper can isolate you from others.
غرغرو بودن مداوم میتواند شما را از دیگران جدا کند.
she tends to be a griper during meetings.
او معمولاً در طول جلسات غرغرو است.
his reputation as a griper precedes him.
شهرت او به عنوان یک غرغرو پیش از اوست.
people often avoid him because he is such a griper.
مردم اغلب از او اجتناب میکنند زیرا او چنین غرغرویی است.
she is not just a griper; she also offers solutions.
او فقط یک غرغرو نیست؛ او همچنین راه حل ارائه میدهد.
being a griper can lead to negative consequences.
غرغرو بودن میتواند منجر به عواقب منفی شود.
chronic griper
شکایتکننده مزمن
professional griper
شکایتکننده حرفهای
constant griper
شکایتکننده دائمی
serial griper
شکایتکننده سریالی
griper alert
هشدار شکایتکننده
griper mentality
نگرش شکایتکننده
griper culture
فرهنگ شکایتکننده
griper group
گروه شکایتکننده
griper attitude
حالت روحی شکایتکننده
griper syndrome
بیماری روانی شکایتکننده
he is always a griper about the weather.
او همیشه در مورد هوا غر میزند.
don't be a griper; try to see the positive side.
غرغرو نباشید؛ سعی کنید جنبه مثبت را ببینید.
she is known as a griper in the office.
او به عنوان یک غرغرو در دفتر شناخته میشود.
as a griper, he often brings down the team's morale.
به عنوان یک غرغرو، او اغلب روحیه تیم را پایین میآورد.
being a constant griper can isolate you from others.
غرغرو بودن مداوم میتواند شما را از دیگران جدا کند.
she tends to be a griper during meetings.
او معمولاً در طول جلسات غرغرو است.
his reputation as a griper precedes him.
شهرت او به عنوان یک غرغرو پیش از اوست.
people often avoid him because he is such a griper.
مردم اغلب از او اجتناب میکنند زیرا او چنین غرغرویی است.
she is not just a griper; she also offers solutions.
او فقط یک غرغرو نیست؛ او همچنین راه حل ارائه میدهد.
being a griper can lead to negative consequences.
غرغرو بودن میتواند منجر به عواقب منفی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید