groan in pain
ناله از درد
hear a groan
شنیدن ناله
the groan and clank of a winch.
غرش و صدای قلاب یک وینچ
a fridge groaning with comestibles.
یخچال پر از غذا
the protesting groan of timbers.
غرش اعتراضی چوبها
The shelf groans with books.
قفسه با کتابها غرغر میکند.
heaved a groan of despair.
با غرشی از ناامیدی بالا برد.
The table groaned with food.
میز با غذا غرغر میکرد.
Groaner: a whistling buoy.
غرغرکننده: یک بویه ویژهنوازی.
The old man groaned with dismay.
مرد پیر با ناراحتی غرغر کرد.
gave a groan; gave a muted response.
غرغر کرد؛ پاسخ محو داد.
they were moaning and groaning about management.
آنها در مورد مدیریت ناله و غرغر میکردند.
families groaning under mortgage increases.
خانوادههایی که تحت افزایش وام مسکن غرغر میکردند.
the groans of those injured in a railway accident
غرغرهای کسانی که در یک حادثه ریلی مجروح شده بودند
They groaned under the load of taxes.
آنها تحت بار مالیاتها غرغر میکردند.
The chair gave a groan when fat woman sat down.
صندلی وقتی زن چاق نشست غرغر کرد.
The people groaned under the load of taxes.
مردم تحت بار مالیاتها غرغر میکردند.
She groaned her approval.
او تایید خود را با غرغر نشان داد.
The speaker was groaned down by the audience.
سخنرانی توسط مخاطبان با غرغر سرکوب شد.
He groaned for liberty very much.
او برای آزادی بسیار زیاد غرغر کرد.
He groaned for her to go away.
او خواست که او برود و غرغر کرد.
The cart groaned under the weight of the piano.
چرخ دستی تحت سنگینی پیانو غرغر کرد.
groan in pain
ناله از درد
hear a groan
شنیدن ناله
the groan and clank of a winch.
غرش و صدای قلاب یک وینچ
a fridge groaning with comestibles.
یخچال پر از غذا
the protesting groan of timbers.
غرش اعتراضی چوبها
The shelf groans with books.
قفسه با کتابها غرغر میکند.
heaved a groan of despair.
با غرشی از ناامیدی بالا برد.
The table groaned with food.
میز با غذا غرغر میکرد.
Groaner: a whistling buoy.
غرغرکننده: یک بویه ویژهنوازی.
The old man groaned with dismay.
مرد پیر با ناراحتی غرغر کرد.
gave a groan; gave a muted response.
غرغر کرد؛ پاسخ محو داد.
they were moaning and groaning about management.
آنها در مورد مدیریت ناله و غرغر میکردند.
families groaning under mortgage increases.
خانوادههایی که تحت افزایش وام مسکن غرغر میکردند.
the groans of those injured in a railway accident
غرغرهای کسانی که در یک حادثه ریلی مجروح شده بودند
They groaned under the load of taxes.
آنها تحت بار مالیاتها غرغر میکردند.
The chair gave a groan when fat woman sat down.
صندلی وقتی زن چاق نشست غرغر کرد.
The people groaned under the load of taxes.
مردم تحت بار مالیاتها غرغر میکردند.
She groaned her approval.
او تایید خود را با غرغر نشان داد.
The speaker was groaned down by the audience.
سخنرانی توسط مخاطبان با غرغر سرکوب شد.
He groaned for liberty very much.
او برای آزادی بسیار زیاد غرغر کرد.
He groaned for her to go away.
او خواست که او برود و غرغر کرد.
The cart groaned under the weight of the piano.
چرخ دستی تحت سنگینی پیانو غرغر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید