groucher attitude
حرفهگر
groucher behavior
رفتار حرفهگر
groucher mindset
نگرش حرفهگر
groucher comments
نظرات حرفهگر
groucher perspective
دیدگاه حرفهگر
groucher personality
شخصیت حرفهگر
groucher remarks
اظهارات حرفهگر
groucher tendencies
گرایشات حرفهگر
groucher traits
ویژگیهای حرفهگر
groucher outlook
دید حرفهگر
he always plays the groucher when things don't go his way.
او همیشه وقتی که事情ها طبق میل او پیش نمی رود، نقش یک غرغنده را ایفا می کند.
don't be such a groucher; try to enjoy the party!
اینقدر غرغرو نباشید؛ سعی کنید از مهمانی لذت ببرید!
she has a reputation for being a groucher during meetings.
او به دلیل غرغرو بودن در جلسات، شهرت دارد.
his groucher attitude made it hard for others to work with him.
حالت غرغندی او باعث شد که برای دیگران کار کردن با او دشوار باشد.
even the smallest inconvenience turns him into a groucher.
حتی کوچکترین ناراحتی او را به یک غرغنده تبدیل می کند.
she tried to cheer him up, but he remained a groucher.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان یک غرغنده باقی ماند.
his groucher comments often ruin the mood in the office.
نظرات غرغونی او اغلب حال و هوای دفتر را خراب می کند.
being a groucher won't help you make friends.
غرغرو بودن به شما کمک نمی کند دوست پیدا کنید.
she prefers to avoid the groucher in her group.
او ترجیح می دهد از غرغنده در گروه خود اجتناب کند.
his groucher personality is a challenge to deal with.
شخصیت غرغونی او یک چالش برای مقابله است.
groucher attitude
حرفهگر
groucher behavior
رفتار حرفهگر
groucher mindset
نگرش حرفهگر
groucher comments
نظرات حرفهگر
groucher perspective
دیدگاه حرفهگر
groucher personality
شخصیت حرفهگر
groucher remarks
اظهارات حرفهگر
groucher tendencies
گرایشات حرفهگر
groucher traits
ویژگیهای حرفهگر
groucher outlook
دید حرفهگر
he always plays the groucher when things don't go his way.
او همیشه وقتی که事情ها طبق میل او پیش نمی رود، نقش یک غرغنده را ایفا می کند.
don't be such a groucher; try to enjoy the party!
اینقدر غرغرو نباشید؛ سعی کنید از مهمانی لذت ببرید!
she has a reputation for being a groucher during meetings.
او به دلیل غرغرو بودن در جلسات، شهرت دارد.
his groucher attitude made it hard for others to work with him.
حالت غرغندی او باعث شد که برای دیگران کار کردن با او دشوار باشد.
even the smallest inconvenience turns him into a groucher.
حتی کوچکترین ناراحتی او را به یک غرغنده تبدیل می کند.
she tried to cheer him up, but he remained a groucher.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان یک غرغنده باقی ماند.
his groucher comments often ruin the mood in the office.
نظرات غرغونی او اغلب حال و هوای دفتر را خراب می کند.
being a groucher won't help you make friends.
غرغرو بودن به شما کمک نمی کند دوست پیدا کنید.
she prefers to avoid the groucher in her group.
او ترجیح می دهد از غرغنده در گروه خود اجتناب کند.
his groucher personality is a challenge to deal with.
شخصیت غرغونی او یک چالش برای مقابله است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید