grouchy

[ایالات متحده]/ˈɡraʊtʃi/
[بریتانیا]/ˈɡraʊtʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک‌پذیر و شکایت‌کننده؛ ناراضی یا ناخشنود

عبارات و ترکیب‌ها

grouchy cat

گربه بداخلاق

grouchy person

فرد بداخلاق

grouchy mood

حالت روحی بد

grouchy neighbor

همسایه بداخلاق

grouchy old man

مرد پیر بداخلاق

grouchy child

کودک بداخلاق

grouchy face

چهره بداخلاق

grouchy attitude

نگاه بداخلاق

grouchy response

پاسخ بداخلاق

grouchy comment

نظری بداخلاق

جملات نمونه

he woke up feeling grouchy after a sleepless night.

او بعد از یک شب بی‌خوابی با احساس بداخستگی از خواب بیدار شد.

don't be grouchy; it's a beautiful day outside.

بد اخلاق نباشید؛ بیرون هوا خیلی خوب است.

she tends to get grouchy when she's hungry.

وقتی گرسنه است، معمولاً بداختر می‌شود.

his grouchy attitude made the meeting uncomfortable.

حالت بداخلاق او باعث ناراحتی جلسه شد.

after a long day at work, he can be quite grouchy.

بعد از یک روز طولانی در محل کار، او می‌تواند بسیار بداختر باشد.

she tried to cheer him up, but he remained grouchy.

او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او بداختر باقی ماند.

kids can be grouchy when they don't get enough sleep.

وقتی به اندازه کافی نمی‌خوابند، بچه‌ها ممکن است بداختر باشند.

his grouchy demeanor scared the new employees.

رفتار بداختر او باعث ترس کارمندان جدید شد.

she often becomes grouchy during the winter months.

او اغلب در ماه‌های زمستان بداختر می‌شود.

don't let your grouchy mood ruin the fun for everyone.

نگذارید حال و هوای بداختر شما سرگرم‌کننده بودن را برای همه خراب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید