dog growled
سگ غرغر کرد
growled softly
به آرامی غرغر کرد
growled angrily
با عصبانیت غرغر کرد
growled fiercely
با خشونت غرغر کرد
growled loudly
بلنداً غرغر کرد
growled menacingly
به طور تهدیدآمیز غرغر کرد
growled at
به سمت ... غرغر کرد
growled back
در جواب غرغر کرد
growled in response
در پاسخ غرغر کرد
growled with rage
با خشم غرغر کرد
the dog growled at the stranger approaching the house.
سگ به غریبهای که به خانه نزدیک میشد، غرغر کرد.
she growled in frustration when she couldn't find her keys.
وقتی نتوانست کلیدهایش را پیدا کند، از سر ناامیدی غرغر کرد.
the bear growled menacingly, warning us to stay away.
خرس به طور تهدیدآمیز غرغر کرد و به ما هشدار داد که دور بمانیم.
he growled softly, trying to calm the frightened child.
او به آرامی غرغر کرد و سعی کرد کودک ترسیده را آرام کند.
the cat growled when the dog got too close.
وقتی سگ خیلی نزدیک شد، گربه غرغر کرد.
they growled at each other during the argument.
در طول بحث با یکدیگر غرغر کردند.
the engine growled to life as he turned the key.
همانطور که او کلید را چرخاند، موتور با غرغر به زندگی آمد.
the lion growled fiercely, asserting its dominance.
شیر با خشونت غرغر کرد و بر برتری خود تأکید کرد.
she growled playfully as they wrestled on the floor.
همانطور که روی زمین کشتی، او به طور بازیگانه غرغر کرد.
the crowd growled in discontent during the speech.
در طول سخنرانی، جمعیت با نارضایتی غرغر کردند.
dog growled
سگ غرغر کرد
growled softly
به آرامی غرغر کرد
growled angrily
با عصبانیت غرغر کرد
growled fiercely
با خشونت غرغر کرد
growled loudly
بلنداً غرغر کرد
growled menacingly
به طور تهدیدآمیز غرغر کرد
growled at
به سمت ... غرغر کرد
growled back
در جواب غرغر کرد
growled in response
در پاسخ غرغر کرد
growled with rage
با خشم غرغر کرد
the dog growled at the stranger approaching the house.
سگ به غریبهای که به خانه نزدیک میشد، غرغر کرد.
she growled in frustration when she couldn't find her keys.
وقتی نتوانست کلیدهایش را پیدا کند، از سر ناامیدی غرغر کرد.
the bear growled menacingly, warning us to stay away.
خرس به طور تهدیدآمیز غرغر کرد و به ما هشدار داد که دور بمانیم.
he growled softly, trying to calm the frightened child.
او به آرامی غرغر کرد و سعی کرد کودک ترسیده را آرام کند.
the cat growled when the dog got too close.
وقتی سگ خیلی نزدیک شد، گربه غرغر کرد.
they growled at each other during the argument.
در طول بحث با یکدیگر غرغر کردند.
the engine growled to life as he turned the key.
همانطور که او کلید را چرخاند، موتور با غرغر به زندگی آمد.
the lion growled fiercely, asserting its dominance.
شیر با خشونت غرغر کرد و بر برتری خود تأکید کرد.
she growled playfully as they wrestled on the floor.
همانطور که روی زمین کشتی، او به طور بازیگانه غرغر کرد.
the crowd growled in discontent during the speech.
در طول سخنرانی، جمعیت با نارضایتی غرغر کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید