barked

[ایالات متحده]/bɑːrkt/
[بریتانیا]/bɑːrkd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از bark؛ تولید صدای تیز و مشخص یک سگ؛ فریاد زدن یا صحبت کردن با صدای بلند و خشن؛ ساییدن یا مالیدن پوست چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

barked orders

دستورات را با صدای بلند گفت

barked in surprise

با تعجب پارس کرد

barked encouragement

تشویق را با صدای بلند گفت

جملات نمونه

the dog barked loudly at the stranger.

سگ با صدای بلند در حال فریاد با غریبه بود.

she barked orders at her team during the game.

او در طول بازی دستورالعمل ها را با صدای بلند به تیم خود داد.

he barked with laughter at the funny joke.

او از خنده با صدای بلند به شوخی خنده دار واکنش نشان داد.

the teacher barked at the students for being late.

معلم به دلیل دیر رسیدن به دانش آموزان فریاد زد.

the dog barked incessantly all night.

سگ تمام شب به طور مداوم پارس کرد.

my neighbor's dog barked every time i walked by.

هر بار که از کنار خانه همسایه می گذشتم، سگش پارس می کرد.

the angry customer barked complaints at the manager.

مشتری عصبانی به مدیر شکایت کرد.

she barked out instructions to the volunteers.

او دستورالعمل ها را به داوطلبان اعلام کرد.

the little boy barked like a dog for fun.

پسر کوچولو برای تفریح مثل سگ پارس کرد.

the dog barked warningly as we approached the gate.

همانطور که به سمت دروازه نزدیک می شدیم، سگ به عنوان هشدار پارس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید