guffawing loudly
خنده های بلند
guffawing together
همراه با خنده
guffawing at jokes
خنده به شوخی ها
guffawing in delight
با خوشحالی خنده
guffawing with friends
خنده با دوستان
guffawing at stories
خنده به داستان ها
guffawing uncontrollably
خنده غیرقابل کنترل
guffawing in response
در پاسخ خنده
guffawing with joy
با خوشی خنده
guffawing at antics
خنده به شیطنت ها
they were guffawing at the comedian's jokes.
آنها در حال خندههای بلند به شوخیهای کمدین بودند.
we could hear them guffawing from across the room.
ما میتوانستیم صدای خندههای بلندشان را از آن طرف اتاق بشنویم.
she couldn't stop guffawing when she saw the funny video.
وقتی فیلم خندهدار را دید نتوانست جلوی خندههای بلندش را بگیرد.
his guffawing was contagious, making everyone else laugh.
خندههای بلندش مسری بود و باعث میشد دیگران هم بخندند.
they spent the evening guffawing over old memories.
آنها شب را به یادآوری خاطرات قدیمی و خندههای بلند گذراندند.
the children were guffawing while playing in the park.
بچهها در حالی که در پارک بازی میکردند، با خنده بلند میخندیدند.
it was hard not to join in their guffawing.
سخت بود که نتوانید در خندههای بلندشان شرکت کنید.
his guffawing echoed in the quiet library.
خندههای بلندش در کتابخانه ساکت طنینانداز شد.
after the joke, the room burst into guffawing.
بعد از شوخی، اتاق غرق در خنده شد.
we all ended up guffawing at the absurdity of the situation.
ما همه در نهایت در حالی که به پوچی اوضاع میخندیدیم.
guffawing loudly
خنده های بلند
guffawing together
همراه با خنده
guffawing at jokes
خنده به شوخی ها
guffawing in delight
با خوشحالی خنده
guffawing with friends
خنده با دوستان
guffawing at stories
خنده به داستان ها
guffawing uncontrollably
خنده غیرقابل کنترل
guffawing in response
در پاسخ خنده
guffawing with joy
با خوشی خنده
guffawing at antics
خنده به شیطنت ها
they were guffawing at the comedian's jokes.
آنها در حال خندههای بلند به شوخیهای کمدین بودند.
we could hear them guffawing from across the room.
ما میتوانستیم صدای خندههای بلندشان را از آن طرف اتاق بشنویم.
she couldn't stop guffawing when she saw the funny video.
وقتی فیلم خندهدار را دید نتوانست جلوی خندههای بلندش را بگیرد.
his guffawing was contagious, making everyone else laugh.
خندههای بلندش مسری بود و باعث میشد دیگران هم بخندند.
they spent the evening guffawing over old memories.
آنها شب را به یادآوری خاطرات قدیمی و خندههای بلند گذراندند.
the children were guffawing while playing in the park.
بچهها در حالی که در پارک بازی میکردند، با خنده بلند میخندیدند.
it was hard not to join in their guffawing.
سخت بود که نتوانید در خندههای بلندشان شرکت کنید.
his guffawing echoed in the quiet library.
خندههای بلندش در کتابخانه ساکت طنینانداز شد.
after the joke, the room burst into guffawing.
بعد از شوخی، اتاق غرق در خنده شد.
we all ended up guffawing at the absurdity of the situation.
ما همه در نهایت در حالی که به پوچی اوضاع میخندیدیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید