| صفت یا فعل حال استمراری | laughing |
burst out laughing
ناگهان خنده زدن
laughing uncontrollably
خنده غیرقابل کنترل
hysterical laughter
خنده جنونآمیز
laughing out loud
خنده بلند
laughing matter
موضوع خنده دار
laughing stock
محل خنده
laughing gas
گاز خنده
This is no laughing matter.
این موضوع جای خنده ندارد.
It's no laughing matter.
این موضوع جای خنده ندارد.
laughing fit to bust.
خنده ای که باعث منفجر شدن شود.
laughing fit to burst
خنده ای که از حال بیفتیم
I was laughing like crazy.
من خیلی خندیدم.
heavy snoring is no laughing matter.
خروپک شدید جای خنده ندارد.
They were laughing fit to burst.
آنها خنده ای که از حال بیفتیم.
She was half laughing, half crying.
او نصف خندید، نصف گریه کرد.
Are you laughing at me?
دارید به من می خندید؟
Trying to find a place to live is no laughing matter.
سعی در یافتن مکانی برای زندگی جای خنده ندارد.
she was putting on an act and laughing a lot.
او داشت نقش بازی می کرد و زیاد می خندید.
she couldn't help laughing at his jokes.
او نمی توانست جلوی خنده به شوخی های او را بگیرد.
parrots laughing and chattering in the trees.
طوطیها در حالی که میخندیدند و صحبت میکردند، در درختان بودند.
voices laughing in the shadowlands of my recall.
صدای خنده در سرزمین های سایه ای خاطرات من.
she had a sneaking suspicion that he was laughing at her.
او به طور پنهانی مشکوک بود که او به او می خندد.
Waylaid the beldame bawd, the niggard: Laughing tragedy.
به دام انداخت پیرزن بدکاره، بخیل: تراژدی خنده.
burst out laughing; burst into tears.
ناگهان شروع به خنده کردیم؛ ناگهان شروع به گریه کردیم.
She could hardly resist laughing。
او به سختی می توانست جلوی خنده را بگیرد.
We were laughing about your brother.
ما داشتیم در مورد برادرتان می خندیدیم.
He was laughing away to himself all the time.
او تمام وقت داشت به تنهایی می خندید.
burst out laughing
ناگهان خنده زدن
laughing uncontrollably
خنده غیرقابل کنترل
hysterical laughter
خنده جنونآمیز
laughing out loud
خنده بلند
laughing matter
موضوع خنده دار
laughing stock
محل خنده
laughing gas
گاز خنده
This is no laughing matter.
این موضوع جای خنده ندارد.
It's no laughing matter.
این موضوع جای خنده ندارد.
laughing fit to bust.
خنده ای که باعث منفجر شدن شود.
laughing fit to burst
خنده ای که از حال بیفتیم
I was laughing like crazy.
من خیلی خندیدم.
heavy snoring is no laughing matter.
خروپک شدید جای خنده ندارد.
They were laughing fit to burst.
آنها خنده ای که از حال بیفتیم.
She was half laughing, half crying.
او نصف خندید، نصف گریه کرد.
Are you laughing at me?
دارید به من می خندید؟
Trying to find a place to live is no laughing matter.
سعی در یافتن مکانی برای زندگی جای خنده ندارد.
she was putting on an act and laughing a lot.
او داشت نقش بازی می کرد و زیاد می خندید.
she couldn't help laughing at his jokes.
او نمی توانست جلوی خنده به شوخی های او را بگیرد.
parrots laughing and chattering in the trees.
طوطیها در حالی که میخندیدند و صحبت میکردند، در درختان بودند.
voices laughing in the shadowlands of my recall.
صدای خنده در سرزمین های سایه ای خاطرات من.
she had a sneaking suspicion that he was laughing at her.
او به طور پنهانی مشکوک بود که او به او می خندد.
Waylaid the beldame bawd, the niggard: Laughing tragedy.
به دام انداخت پیرزن بدکاره، بخیل: تراژدی خنده.
burst out laughing; burst into tears.
ناگهان شروع به خنده کردیم؛ ناگهان شروع به گریه کردیم.
She could hardly resist laughing。
او به سختی می توانست جلوی خنده را بگیرد.
We were laughing about your brother.
ما داشتیم در مورد برادرتان می خندیدیم.
He was laughing away to himself all the time.
او تمام وقت داشت به تنهایی می خندید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید