hairiest

[ایالات متحده]/[ˈheərɪst]/
[بریتانیا]/[ˈheərɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بیشترین مو؛ بسیار مویی؛ پر از مو؛ به‌طور کیفی، چالش‌برانگیزتر یا دشوارتر.

عبارات و ترکیب‌ها

hairiest challenge

چالشی‌ترین

hairiest moment

لحظه‌ای‌ترین

hairiest man

مردی‌ترین

hairiest part

بخشی‌ترین

hairiest route

مسیری‌ترین

hairiest situation

وضعیتی‌ترین

hairiest problem

مشکلی‌ترین

hairiest bit

بیتی‌ترین

hairiest road

راهی‌ترین

hairiest deal

معامله‌ای‌ترین

جملات نمونه

the bear was the hairiest animal i'd ever seen.

خرس گرمترین حیوانی بود که تا کنون دیده بودم.

he had the hairiest chest in the entire family.

او دارای سینه‌ای گرمتر از تمام خانواده بود.

the mountain biker had the hairiest legs after the race.

ورزشکار موتور سیکل پس از رقابت دارای پاهاي گرمتری بود.

she admired the hairiest of the three contestants.

او بین سه نفر از مسابقات‌کننده‌ها، آن‌کسی را که گرم‌ترین بود، با احترام می‌بینید.

the dog was the hairiest breed on the farm.

سگ در میان نژادهای موجود در کشاورزی گرم‌ترین بود.

he grew the hairiest beard i've ever encountered.

او دارای بорی گرم‌ترینی بود که تا کنون دیده بودم.

the sculptor chose the hairiest model for the statue.

مجسمه‌ساز مدل گرم‌ترین را برای مجسمه انتخاب کرد.

the child pointed to the hairiest monkey at the zoo.

کودک به سمت میمون گرم‌ترین در حیات‌وحش اشاره کرد.

the artist wanted to capture the hairiest details in the painting.

هنرمند می‌خواست جزئیات گرم‌ترین را در نقاشی ثبت کند.

the sheep had the hairiest fleece in the flock.

گوسفند دارای پشم گرم‌ترین در گله بود.

he was known as the hairiest lumberjack in town.

او به عنوان چوب‌کن گرم‌ترین شهر شناخته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید