haltingly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با تردید یا عدم اطمینان; به طرز تردیدآمیز یا لرزان

عبارات و ترکیب‌ها

speak haltingly

صحبت کردن با مکث

جملات نمونه

She spoke haltingly as she tried to remember the words.

او با مکث و تردید صحبت کرد زیرا سعی می‌کرد کلمات را به یاد بیاورد.

He read the poem haltingly, stumbling over some of the verses.

او شعر را با مکث و لکنت خواند، در حالی که روی برخی از ابیات گیر می‌کرد.

The child answered the teacher's question haltingly, unsure of the answer.

بچه با تردید و مکث به سؤال معلم پاسخ داد، مطمئن نبود که پاسخ چیست.

She walked haltingly with a crutch after injuring her leg.

او پس از مصدومیت در پای خود، با یک عصا و با مکث راه می‌رفت.

The speech was delivered haltingly, with frequent pauses and stumbles.

سخنرانی با مکث و لکنت زیاد ارائه شد، با وقفه‌های مکرر و لغزش‌ها.

He sang the song haltingly, struggling to hit the high notes.

او آهنگ را با مکث و تلاش برای رسیدن به نت‌های بالا خواند.

The negotiations proceeded haltingly, with both sides unwilling to compromise.

مذاکرات با مکث و تردید پیش رفت، زیرا هیچ یک از طرفین مایل به مصالحه نبودند.

The project moved forward haltingly due to budget constraints.

به دلیل محدودیت‌های بودجه، پروژه به کندی و با مشکلاتی پیش رفت.

She haltingly confessed her feelings to him, unsure of his reaction.

او با تردید و مکث احساسات خود را با او در میان گذاشت، مطمئن نبود که او چه واکنشی نشان خواهد داد.

The car started haltingly, indicating a problem with the engine.

ماشین با مکث روشن شد، که نشان دهنده مشکل در موتور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید