handicappingly

[ایالات متحده]/ˈhændɪˌkæpɪŋli/
[بریتانیا]/ˈhændɪˌkæpɪŋli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که یک معیوب‌کننده است یا به گونه‌ای که یک ضرر یا مانع ایجاد می‌کند.

جملات نمونه

the new regulations were handicappingly restrictive for small companies.

قوانین جدید محدودیت‌هایی محدود کننده برای کسب و کارهای کوچک بود.

his handicappingly slow response time cost him the deal.

زمان پاسخ دهی بسیار کند او باعث از دست دادن معامله شد.

the software was handicappingly complex for beginners.

نرم افزار برای مبتدیان بسیار پیچیده بود.

her handicappingly cautious approach prevented her from seizing opportunities.

رویکرد او بسیار محتاطانه بود که از او جلوگیری کرد تا فرصت‌ها را به دست بیاورد.

the policy was handicappingly unfavorable to low-income families.

این سیاست برای خانواده‌های با درآمد پایین نامطلوب بود.

his handicappingly poor time management affected his entire career.

مدیریت زمان ضعیف او تمام حرفه‌اش را تحت تأثیر قرار داد.

the initial requirements were handicappingly demanding for new participants.

شرایط اولیه برای شرکت کنندگان جدید بسیار سخت بود.

the handicap rules were handicappingly unfair to the weaker team.

قوانین محدودیت برای تیم ضعیف نا fairly بود.

the course was handicappingly difficult for first-time riders.

دوره برای رانندگان اولین بار بسیار دشوار بود.

the system was handicappingly biased against non-native speakers.

سیستم علیه گویای غیر مادری تحریف شده بود.

her handicappingly limited experience put her at a disadvantage.

تجربه محدود او باعث شد که در موقعیت نامطلوبی قرار بگیرد.

the scoring method was handicappingly disadvantageous for late entrants.

روش امتیاز دهی برای ورودی‌های دیرتر نامطلوب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید