handwritten

[ایالات متحده]/hænd'rɪtn/
[بریتانیا]/'hænd'rɪtn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نوشته شده با دست؛ به صورت خط دستی
Word Forms
قسمت سوم فعلhandwritten

عبارات و ترکیب‌ها

handwritten note

یادداشت دست‌نویس

handwritten letter

نامه دست‌نویس

handwritten signature

امضای دست‌نویس

جملات نمونه

I received a handwritten letter from my friend.

من یک نامه دست‌نویس از دوستم دریافت کردم.

She wrote a handwritten note to thank him for the gift.

او یک یادداشت دست‌نویس برای تشکر از او به خاطر هدیه نوشت.

The book was filled with handwritten annotations.

کتاب پر از حاشیه‌های دست‌نویس بود.

He prefers handwritten notes over emails.

او ترجیح می‌دهد یادداشت‌های دست‌نویس را به ایمیل‌ها ترجیح دهد.

The artist signed the painting with a handwritten signature.

هنرمند نقاشی را با امضای دست‌نویس امضا کرد.

I like to keep a handwritten journal of my thoughts.

من دوست دارم یک دفترچه دست‌نویس از افکارم را نگه دارم.

The teacher asked the students to submit handwritten essays.

معلم از دانش‌آموزان خواست مقالات دست‌نویس ارائه دهند.

She has beautiful handwriting and always writes in a handwritten style.

او خوشنویسی زیبا دارد و همیشه به سبک دست‌نویس می‌نویسد.

He found a stack of old handwritten letters in the attic.

او مجموعه‌ای از نامه‌های قدیمی دست‌نویس را در زیرزمین پیدا کرد.

The wedding invitations were carefully handwritten by the bride.

دعای دامادی با دقت توسط عروس به صورت دست‌نویس نوشته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید