| جمع | hayseeds |
hayseed farmer
کشاورز روستایی
hayseed town
شهرک روستایی
hayseed mentality
نگاه روستیک
hayseed humor
طنز روستایی
hayseed accent
لهجه روستایی
hayseed character
شخصیت روستایی
hayseed charm
جذابیت روستایی
hayseed wisdom
حکمت روستایی
hayseed lifestyle
سبک زندگی روستایی
hayseed pride
افتخار روستایی
the hayseed farmer woke up early to tend to his crops.
دهقان روستایی زود صبح از خواب بیدار شد تا به محصولاتش رسیدگی کند.
she always joked about being a hayseed from the countryside.
او همیشه شوخی میکرد که یک روستایی از حومه شهر است.
he had a hayseed charm that made everyone feel at ease.
او جذابیت روستایی داشت که باعث میشد همه احساس آرامش کنند.
the hayseed community gathered for the annual fair.
جامعه روستایی برای نمایشگاه سالانه گرد هم آمد.
despite his hayseed appearance, he was very intelligent.
با وجود ظاهر روستاییاش، او بسیار باهوش بود.
she wore a straw hat, looking like a true hayseed.
او یک کلاه حصی گذاشته بود و مانند یک روستایی واقعی به نظر میرسید.
the hayseed kids played in the fields all summer long.
کودکان روستایی تمام تابستان در مزارع بازی میکردند.
his hayseed accent gave away his rural upbringing.
لهجه روستاییاش نشاندهنده ریشههای روستایی او بود.
they enjoyed a hayseed lifestyle, simple and fulfilling.
آنها از یک سبک زندگی روستایی، ساده و رضایتبخش لذت میبردند.
she felt out of place in the city, a true hayseed at heart.
او در شهر احساس بیگانگی میکرد، یک روستایی واقعی از صمیم قلب.
hayseed farmer
کشاورز روستایی
hayseed town
شهرک روستایی
hayseed mentality
نگاه روستیک
hayseed humor
طنز روستایی
hayseed accent
لهجه روستایی
hayseed character
شخصیت روستایی
hayseed charm
جذابیت روستایی
hayseed wisdom
حکمت روستایی
hayseed lifestyle
سبک زندگی روستایی
hayseed pride
افتخار روستایی
the hayseed farmer woke up early to tend to his crops.
دهقان روستایی زود صبح از خواب بیدار شد تا به محصولاتش رسیدگی کند.
she always joked about being a hayseed from the countryside.
او همیشه شوخی میکرد که یک روستایی از حومه شهر است.
he had a hayseed charm that made everyone feel at ease.
او جذابیت روستایی داشت که باعث میشد همه احساس آرامش کنند.
the hayseed community gathered for the annual fair.
جامعه روستایی برای نمایشگاه سالانه گرد هم آمد.
despite his hayseed appearance, he was very intelligent.
با وجود ظاهر روستاییاش، او بسیار باهوش بود.
she wore a straw hat, looking like a true hayseed.
او یک کلاه حصی گذاشته بود و مانند یک روستایی واقعی به نظر میرسید.
the hayseed kids played in the fields all summer long.
کودکان روستایی تمام تابستان در مزارع بازی میکردند.
his hayseed accent gave away his rural upbringing.
لهجه روستاییاش نشاندهنده ریشههای روستایی او بود.
they enjoyed a hayseed lifestyle, simple and fulfilling.
آنها از یک سبک زندگی روستایی، ساده و رضایتبخش لذت میبردند.
she felt out of place in the city, a true hayseed at heart.
او در شهر احساس بیگانگی میکرد، یک روستایی واقعی از صمیم قلب.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید