hesitated briefly
لحظهای مکث کرد
hesitated a moment
لحظهای مکث کرد
hesitated slightly
کمی مکث کرد
hesitated before
قبل از اینکه مکث کرد
hesitated too long
خیلی طولانی مکث کرد
hesitated to speak
قبل از صحبت کردن مکث کرد
hesitated in fear
از ترس مکث کرد
hesitated out loud
با صدای بلند مکث کرد
hesitated over choices
در مورد انتخابها مکث کرد
hesitated to act
قبل از اقدام کردن مکث کرد
she hesitated before making her decision.
او قبل از اتخاذ تصمیم مردد بود.
he hesitated to speak in front of the crowd.
او مردد بود که در حضور جمع صحبت کند.
they hesitated when asked to join the team.
آنها مردد بودند وقتی از آنها خواسته شد به تیم بپیوندند.
she hesitated for a moment before answering.
او قبل از پاسخ دادن برای لحظهای مردد بود.
he hesitated to accept the job offer.
او مردد بود که پیشنهاد شغلی را بپذیرد.
the child hesitated to jump into the pool.
کودک مردد بود که به استخر بپرد.
they hesitated about whether to go on vacation.
آنها مردد بودند در مورد اینکه آیا باید به تعطیلات بروند.
she hesitated to tell him the truth.
او مردد بود که حقیقت را به او بگوید.
he hesitated when it came to making a commitment.
او مردد بود وقتی صحبت از متعهد شدن میشد.
she hesitated to try the new dish.
او مردد بود که غذای جدید را امتحان کند.
hesitated briefly
لحظهای مکث کرد
hesitated a moment
لحظهای مکث کرد
hesitated slightly
کمی مکث کرد
hesitated before
قبل از اینکه مکث کرد
hesitated too long
خیلی طولانی مکث کرد
hesitated to speak
قبل از صحبت کردن مکث کرد
hesitated in fear
از ترس مکث کرد
hesitated out loud
با صدای بلند مکث کرد
hesitated over choices
در مورد انتخابها مکث کرد
hesitated to act
قبل از اقدام کردن مکث کرد
she hesitated before making her decision.
او قبل از اتخاذ تصمیم مردد بود.
he hesitated to speak in front of the crowd.
او مردد بود که در حضور جمع صحبت کند.
they hesitated when asked to join the team.
آنها مردد بودند وقتی از آنها خواسته شد به تیم بپیوندند.
she hesitated for a moment before answering.
او قبل از پاسخ دادن برای لحظهای مردد بود.
he hesitated to accept the job offer.
او مردد بود که پیشنهاد شغلی را بپذیرد.
the child hesitated to jump into the pool.
کودک مردد بود که به استخر بپرد.
they hesitated about whether to go on vacation.
آنها مردد بودند در مورد اینکه آیا باید به تعطیلات بروند.
she hesitated to tell him the truth.
او مردد بود که حقیقت را به او بگوید.
he hesitated when it came to making a commitment.
او مردد بود وقتی صحبت از متعهد شدن میشد.
she hesitated to try the new dish.
او مردد بود که غذای جدید را امتحان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید