hiccup

[ایالات متحده]/'hɪkʌp/
[بریتانیا]/'hɪkəp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسپاسم دیافراگم که منجر به یک نفس سریع و غیر ارادی می‌شود که با بسته شدن ناگهانی گلوتیس و یک صدای مشخص همراه است؛ یک وقفه یا مکث کوتاه.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردhiccups
قسمت سوم فعلhiccuped
صفت یا فعل حال استمراریhiccupping
زمان گذشتهhiccupped
جمعhiccups

عبارات و ترکیب‌ها

have a hiccup

گرفتن سرفه

stop hiccuping

متوقف کردن سرفه

hiccup remedy

درمان سرفه

hiccup sound

صدای سرفه

hiccup episode

حلقه سرفه

hiccup medicine

داروی سرفه

hiccup sensation

احساس سرفه

جملات نمونه

just a little hiccup in our usual wonderful service.

فقط یک وقفه کوچک در خدمات فوق العاده معمول ما.

I cannot find a rhyme to “hiccups”.

من نمی‌توانم قافیه ای برای "سرفه‌های عصبی" پیدا کنم.

He suddenly had an attack of the hiccups.

او ناگهان دچار حمله‌ی سرفه‌های عصبی شد.

we had a few hiccups getting the heating equipment commissioned.

ما در فرایند راه اندازی تجهیزات گرمایشی، چند مشکل کوچک داشتیم.

In the middle of the prayer there was a loud hiccup from the priest.

در وسط نماز، سرفه‌ی عصبی بلند از روحانیت پخش شد.

This one defeat was the only hiccup in the team’s steady progress up the League.

این شکست تنها وقفه در پیشرفت پیوسته تیم در جدول لیگ بود.

An 80-year-old man with Parkinson's disease developed intractable hiccups when his existing levodopa/carbidopa dosage was increased to treat bradykinesia.

یک مرد 80 ساله مبتلا به بیماری پارکینسون دچار خرخر غیرقابل کنترل شد، زمانی که دوز فعلی لوودوپا/کاربیدوپا برای درمان برادی‌کینزی افزایش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید