hobo

[ایالات متحده]/'həʊbəʊ/
[بریتانیا]/'hobo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارگر بیکار سیار؛ فرد بی‌خانمان سرگردان
Word Forms
جمعhobos

جملات نمونه

The hobo wandered the streets looking for food.

آتش‌گذر در خیابان‌ها به دنبال غذا می‌گشت.

She felt sorry for the hobo sleeping on the bench.

او برای آتش‌گذر که روی نیمکت می‌خوابید، متاسف شد.

The hobo carried all his belongings in a tattered backpack.

آتش‌گذر تمام وسایلش را در یک کوله‌پشتی کهنه حمل می‌کرد.

The hobo asked for spare change from passersby.

آتش‌گذر از رهگذران درخواست سکه اضافی کرد.

The hobo found shelter under the bridge for the night.

آتش‌گذر شب را زیر پل سرپناه یافت.

The hobo's appearance was disheveled and unkempt.

ظاهر آتش‌گذر نامرتب و آشفته بود.

The hobo's story touched the hearts of many people.

داستان آتش‌گذر قلب بسیاری از مردم را لمس کرد.

The hobo sat by the roadside with a sign asking for help.

آتش‌گذر کنار جاده با تابلویی که درخواست کمک می‌کرد، نشست.

The hobo shared his food with a stray dog he befriended.

آتش‌گذر غذایش را با یک سگ ولگرد که دوست شده بود، تقسیم کرد.

The hobo's nomadic lifestyle was filled with uncertainty.

سبک زندگی عشایری آتش‌گذر مملو از عدم قطعیت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید