| زمان گذشته | hoodwinked |
| قسمت سوم فعل | hoodwinked |
| شکل سوم شخص مفرد | hoodwinks |
| صفت یا فعل حال استمراری | hoodwinking |
| جمع | hoodwinks |
to hoodwink the audience
برای فریب دادن تماشاگران
be hoodwinked for the moment
برای لحظهای فریب بخوریم
It is difficult to hoodwink a smart lawyer.
فریب دادن یک وکیل باهوش دشوار است.
staff were hoodwinked into thinking the cucumber was a sawn-off shotgun.
کارمندان فریب خوردند و فکر کردند خیار یک شاتگان کوتاه است.
Therefore, does not want the quilt 1.4 this digit to hoodwink, its actual result is dismayful.
بنابراین، نمیخواهد این رقم 1.4 فریبنده باشد، نتیجه واقعی آن ناامیدکننده است.
The con artist tried to hoodwink the old lady out of her life savings.
هنرمند کلاهبردار تلاش کرد تا پیرزن را از پسانداز زندگیاش فریب دهد.
He used his charm to hoodwink his way into getting a promotion.
او از جذابیت خود برای فریب دادن و گرفتن ترفیع استفاده کرد.
The fraudulent company tried to hoodwink customers with false advertising.
شرکت متقلبانه تلاش کرد تا مشتریان را با تبلیغات نادرست فریب دهد.
She didn't realize she was being hoodwinked until it was too late.
تا زمانی که خیلی دیر شده بود، متوجه نشد که فریب خورده است.
The politician attempted to hoodwink the public with misleading statements.
سیاستمدد با اظهارات گمراه کننده سعی کرد مردم را فریب دهد.
The scam artist used a variety of tactics to hoodwink his victims.
هنرمند کلاهبردار از تاکتیکهای مختلف برای فریب قربانیانش استفاده کرد.
Don't let yourself be hoodwinked by false promises.
خودتان را با وعدههای دروغین فریب ندهید.
The magician's illusions were so convincing that they could easily hoodwink the audience.
توهمات شعبدهباز بسیار قانعکننده بودند که میتوانستند به راحتی مخاطبان را فریب دهند.
She tried to hoodwink her way out of taking responsibility for her actions.
او سعی کرد با فریب دادن از پذیرش مسئولیت اعمال خود فرار کند.
The fraudster used a sophisticated scheme to hoodwink investors out of millions of dollars.
کلاهبردار از یک طرح پیچیده برای فریب دادن سرمایهگذاران و دزدیدن میلیونها دلار استفاده کرد.
to hoodwink the audience
برای فریب دادن تماشاگران
be hoodwinked for the moment
برای لحظهای فریب بخوریم
It is difficult to hoodwink a smart lawyer.
فریب دادن یک وکیل باهوش دشوار است.
staff were hoodwinked into thinking the cucumber was a sawn-off shotgun.
کارمندان فریب خوردند و فکر کردند خیار یک شاتگان کوتاه است.
Therefore, does not want the quilt 1.4 this digit to hoodwink, its actual result is dismayful.
بنابراین، نمیخواهد این رقم 1.4 فریبنده باشد، نتیجه واقعی آن ناامیدکننده است.
The con artist tried to hoodwink the old lady out of her life savings.
هنرمند کلاهبردار تلاش کرد تا پیرزن را از پسانداز زندگیاش فریب دهد.
He used his charm to hoodwink his way into getting a promotion.
او از جذابیت خود برای فریب دادن و گرفتن ترفیع استفاده کرد.
The fraudulent company tried to hoodwink customers with false advertising.
شرکت متقلبانه تلاش کرد تا مشتریان را با تبلیغات نادرست فریب دهد.
She didn't realize she was being hoodwinked until it was too late.
تا زمانی که خیلی دیر شده بود، متوجه نشد که فریب خورده است.
The politician attempted to hoodwink the public with misleading statements.
سیاستمدد با اظهارات گمراه کننده سعی کرد مردم را فریب دهد.
The scam artist used a variety of tactics to hoodwink his victims.
هنرمند کلاهبردار از تاکتیکهای مختلف برای فریب قربانیانش استفاده کرد.
Don't let yourself be hoodwinked by false promises.
خودتان را با وعدههای دروغین فریب ندهید.
The magician's illusions were so convincing that they could easily hoodwink the audience.
توهمات شعبدهباز بسیار قانعکننده بودند که میتوانستند به راحتی مخاطبان را فریب دهند.
She tried to hoodwink her way out of taking responsibility for her actions.
او سعی کرد با فریب دادن از پذیرش مسئولیت اعمال خود فرار کند.
The fraudster used a sophisticated scheme to hoodwink investors out of millions of dollars.
کلاهبردار از یک طرح پیچیده برای فریب دادن سرمایهگذاران و دزدیدن میلیونها دلار استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید