horseshoe

[ایالات متحده]/'hɔːsʃuː/
[بریتانیا]/'hɔrʃʃu/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قطعه آهن به شکل U که به سم اسب میخ شده است
vt. برای اتصال یک نعل به اسب
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریhorseshoeing
قسمت سوم فعلhorseshoed
شکل سوم شخص مفردhorseshoes
زمان گذشتهhorseshoed
جمعhorseshoes

عبارات و ترکیب‌ها

metal horseshoe

چرخ اسبی فلزی

horseshoe crab

خارپشت دریایی

horseshoe kidney

کلیه به شکل چرخ اسبی

جملات نمونه

The horseshoe crab is not a true crab.

لاک‌پشت دریایی یک صدف‌دار واقعی نیست.

The horseshoe crab isn't really a crab at all.

لاک‌پشت دریایی به هیچ وجه صدف‌دار نیست.

The blacksmith shaped a horseshoe on his anvil.

آهنگر یک سمبلک را بر روی سندان خود شکل داد.

All the horses must be shod with new horseshoes for the show.

همه اسب‌ها باید با زانوان اسب جدید کفشک شوند تا در نمایش شرکت کنند.

Methods A horseshoe sensor was developed to be easy to fix to the thole of gig.

روش‌ها یک سنسور زانوان اسب برای نصب آسان روی لبه گاری توسعه یافت.

In some Swiss valleys the European lesser horseshoe bat began to vanish after streetlights were installed, perhaps because those valleys were suddenly filled with light-feeding pipistrelle bats.

در برخی از دره‌های سوئیس، خفاش کوچک زانوان اسب اروپا پس از نصب چراغ‌های خیابان شروع به ناپدید شدن کرد، شاید به این دلیل که آن دره‌ها ناگهان با خفاش‌های چشمک‌زن تغذیه کننده پر شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید