emboldened

[ایالات متحده]/ɪmˈbəʊldənd/
[بریتانیا]/ɪmˈboʊldənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تشویق شده، جسور شده

عبارات و ترکیب‌ها

emboldened spirit

روحیه جسور

emboldened choice

انتخاب جسورانه

emboldened voice

صدای جسور

emboldened action

اقدام جسورانه

emboldened stance

موضع جسور

emboldened mindset

نگرش جسور

emboldened decision

تصمیم جسورانه

emboldened approach

رویکرد جسورانه

emboldened attitude

حالت جسور

emboldened belief

باور جسورانه

جملات نمونه

she felt emboldened to speak up during the meeting.

او احساس کرد که برای صحبت کردن در طول جلسه جسارت پیدا کرده است.

his success emboldened him to take on new challenges.

موفقیت او باعث شد که او جسارت کند و چالش های جدیدی را بپذیرد.

they were emboldened by the support of their friends.

آنها با حمایت دوستانشان جسارت پیدا کردند.

after the training, she felt emboldened to lead the project.

پس از آموزش، او احساس کرد که برای رهبری پروژه جسارت دارد.

the positive feedback emboldened him to pursue his dreams.

بازخورد مثبت باعث شد او برای دنبال کردن رویاهایش جسارت کند.

feeling emboldened, she decided to confront her fears.

با احساس جسارت، او تصمیم گرفت با ترس هایش روبرو شود.

the victory emboldened the team for the next match.

پیروزی باعث شد تیم برای مسابقه بعدی جسورتر شود.

he was emboldened by the encouragement of his mentor.

او با تشویق مربی خود جسارت پیدا کرد.

with each success, she became more emboldened in her decisions.

با هر موفقیت، او در تصمیمات خود جسورتر شد.

the community was emboldened to stand up for their rights.

جامعه جسارت پیدا کرد تا برای حقوق خود ایستادگی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید