emboldened spirit
روحیه جسور
emboldened choice
انتخاب جسورانه
emboldened voice
صدای جسور
emboldened action
اقدام جسورانه
emboldened stance
موضع جسور
emboldened mindset
نگرش جسور
emboldened decision
تصمیم جسورانه
emboldened approach
رویکرد جسورانه
emboldened attitude
حالت جسور
emboldened belief
باور جسورانه
she felt emboldened to speak up during the meeting.
او احساس کرد که برای صحبت کردن در طول جلسه جسارت پیدا کرده است.
his success emboldened him to take on new challenges.
موفقیت او باعث شد که او جسارت کند و چالش های جدیدی را بپذیرد.
they were emboldened by the support of their friends.
آنها با حمایت دوستانشان جسارت پیدا کردند.
after the training, she felt emboldened to lead the project.
پس از آموزش، او احساس کرد که برای رهبری پروژه جسارت دارد.
the positive feedback emboldened him to pursue his dreams.
بازخورد مثبت باعث شد او برای دنبال کردن رویاهایش جسارت کند.
feeling emboldened, she decided to confront her fears.
با احساس جسارت، او تصمیم گرفت با ترس هایش روبرو شود.
the victory emboldened the team for the next match.
پیروزی باعث شد تیم برای مسابقه بعدی جسورتر شود.
he was emboldened by the encouragement of his mentor.
او با تشویق مربی خود جسارت پیدا کرد.
with each success, she became more emboldened in her decisions.
با هر موفقیت، او در تصمیمات خود جسورتر شد.
the community was emboldened to stand up for their rights.
جامعه جسارت پیدا کرد تا برای حقوق خود ایستادگی کند.
emboldened spirit
روحیه جسور
emboldened choice
انتخاب جسورانه
emboldened voice
صدای جسور
emboldened action
اقدام جسورانه
emboldened stance
موضع جسور
emboldened mindset
نگرش جسور
emboldened decision
تصمیم جسورانه
emboldened approach
رویکرد جسورانه
emboldened attitude
حالت جسور
emboldened belief
باور جسورانه
she felt emboldened to speak up during the meeting.
او احساس کرد که برای صحبت کردن در طول جلسه جسارت پیدا کرده است.
his success emboldened him to take on new challenges.
موفقیت او باعث شد که او جسارت کند و چالش های جدیدی را بپذیرد.
they were emboldened by the support of their friends.
آنها با حمایت دوستانشان جسارت پیدا کردند.
after the training, she felt emboldened to lead the project.
پس از آموزش، او احساس کرد که برای رهبری پروژه جسارت دارد.
the positive feedback emboldened him to pursue his dreams.
بازخورد مثبت باعث شد او برای دنبال کردن رویاهایش جسارت کند.
feeling emboldened, she decided to confront her fears.
با احساس جسارت، او تصمیم گرفت با ترس هایش روبرو شود.
the victory emboldened the team for the next match.
پیروزی باعث شد تیم برای مسابقه بعدی جسورتر شود.
he was emboldened by the encouragement of his mentor.
او با تشویق مربی خود جسارت پیدا کرد.
with each success, she became more emboldened in her decisions.
با هر موفقیت، او در تصمیمات خود جسورتر شد.
the community was emboldened to stand up for their rights.
جامعه جسارت پیدا کرد تا برای حقوق خود ایستادگی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید