humming

[ایالات متحده]/'hʌmɪŋ/
[بریتانیا]/'hʌmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تولید یک صدای پیوسته و کم‌صدا
adj. تولید کننده یک صدای پیوسته و کم‌صدا
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریhumming
جمعhummings

عبارات و ترکیب‌ها

hummingbird

جزاج

humming along

همراه با زمزمه

soft humming

زمزمه ملایم

humming noise

صدای زمزمه

humming a tune

اجرای یک ملودی

gentle humming

زمزمه آرام

loud humming

زمزمه بلند

humming bird

مرغ زنبک‌خوار

جملات نمونه

She was humming to herself.

او در حال زمزمه کردن برای خودش بود.

He was humming a tune to himself.

او در حال زمزمه کردن یک ملودی برای خودش بود.

The garden was humming with the sound of bees.

باغ با صدای زنبورها در حال زمزمه بود.

The office was really humming with activity.

دفتر واقعاً با فعالیت در حال زمزمه بود.

The school was always humming with activities.

مدسه همیشه با فعالیت ها در حال زمزمه بود.

she left the theatre humming a cheerful tune.

او تئاتر را با زمزمه کردن یک ملودی شاد ترک کرد.

The bees were humming in the garden.

زنبورها در باغ زمزمه می کردند.

The bees were humming around the hive.

زنبورها در اطراف کندو زمزمه می کردند.

the repair shops are humming as the tradesmen set about their various tasks.

کارگاه های تعمیر در حال زمزمه هستند زیرا صنعتگران به انجام وظایف مختلف خود می پردازند.

She is humming a folk song that I never heard before.

او یک ترانه محلی می خواند که من قبلاً هرگز نشنیده بودم.

نمونه‌های واقعی

That's right. It's really humming along here.

درست است. اینجای آن واقعاً خوب کار می‌کند.

منبع: NPR News October 2019 Collection

There was a humming in the air.

صدایی در هوا به گوش می‌رسید.

منبع: Brave New World

Over the weekend, the city's parks and shopping areas were already humming.

در طول آخر هفته، پارک‌ها و مناطق خرید شهر از قبل پر جنب و جوش بودند.

منبع: BBC Listening May 2020 Collection

And I took a high-speed video of my throat while I was humming.

و من در حالی که زمزمه می‌کردم، یک ویدیوی با سرعت بالا از گلویم گرفتم.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2014 Collection

Buzz, buzz! the hive was humming, busily, joyfully.

بز، بز! کندو با نشاط و شادی زمزمه می‌کرد.

منبع: Brave New World

Very funny.  Now I'll be humming if anyone near me starts to choke!

خیلی خنده‌دار است. حالا اگر کسی نزدیک من شروع به خفگی کرد، من زمزمه خواهم کرد!

منبع: English PK Platform - Authentic American English Audio Version

Gilderoy Lockhart was sitting there, humming placidly to himself.

جیلدروی لاکهارت آنجا نشسته بود و با آرامش زمزمه می‌کرد.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

Wildeve began humming as the reddleman had done.

وِلدوِ شروع به زمزمه کردن کرد همانطور که رددمن انجام داده بود.

منبع: Returning Home

He could hear an insect humming gently somewhere behind the curtain.

او می‌توانست صدای حشره‌ای را به آرامی پشت پرده بشنود.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

He was humming merrily as he stoked the fire.

او با خوشحالی در حالی که آتش را شعله‌ور می‌کرد زمزمه می‌کرد.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید