husk

[ایالات متحده]/hʌsk/
[بریتانیا]/hʌsk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوست؛ پوسته؛ چیزی با ارزش کم

vt. پوست را کندن؛ با صدای خشن صحبت کردن

vi. صدای خشن داشتن
Word Forms
زمان گذشتهhusked
صفت یا فعل حال استمراریhusking
جمعhusks

عبارات و ترکیب‌ها

corn husk

پوست ذرت

coconut husk

پوست نارگیل

remove the husk

پوست را جدا کنید

rice husk

پوست برنج

جملات نمونه

the husks of dead bugs.

خوشه‌های حشرات مرده

the husk in her voice.

خوشکی در صدای او

the fibrous husk of coconut

کوش پوچی نارگیل

Brown bread contains the husk of wheat.

نان قهوه‌ای حاوی خوشه‌ی گندم است.

He husked out his orders.

او دستورات خود را با عجله بیان کرد.

The motor can run a rice husker or cotton gin.

موتور می‌تواند یک دستگاه جداکننده دانه برنج یا یک پالایش‌خانه‌ی پنبه را راه اندازی کند.

He was spitting out the husks of sunflower seeds on the floor.

او پوست‌های تخمه‌ی آفتابگردان را روی زمین می‌ریخت.

Under the rice huller head winnower is designed for separating husks,unripe paddy and dust from the mixture of unhulled paddy and brown rice.

تحت سر دستگاه جدا کننده پوست برنج، دستگاه جدا کننده برای جدا کردن پوست ها، برنج نارس و گرد و غبار از مخلوط برنج بدون پوست و برنج قهوه ای طراحی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید