false idolater
بتپرست کاذب
idolater of fame
بتپرست شهرت
idolater of wealth
بتپرست ثروت
idolater of power
بتپرست قدرت
devout idolater
بتپرست متدین
idolater of beauty
بتپرست زیبایی
idolater of success
بتپرست موفقیت
idolater of fashion
بتپرست مد
idolater of technology
بتپرست فناوری
idolater of art
بتپرست هنر
the idolater worshipped the statue fervently.
عبادتکننده مجسمه را با اشتیاق پرستش میکرد.
many consider him an idolater for his blind devotion.
بسیاری او را به دلیل تعصب کور خود، یک پرستشکننده میدانند.
as an idolater, she believed in the power of her favorite celebrity.
به عنوان یک پرستشکننده، او به قدرت سلبریتی مورد علاقهاش اعتقاد داشت.
the community warned against becoming an idolater.
جامعه هشدار داد که نباید به پرستشکننده تبدیل شد.
he realized he had become an idolater of material wealth.
او متوجه شد که به پرستشکننده ثروت مادی تبدیل شده است.
the idolater's faith was challenged by new ideas.
اعتقاد پرستشکننده به دلیل ایدههای جدید به چالش کشیده شد.
being an idolater can lead to disillusionment.
پرستشکننده بودن میتواند منجر به بدبینی شود.
she spoke out against idolater practices in her community.
او با صدای بلند با روشهای پرستشکنندگان در جامعهاش مخالفت کرد.
the idolater's lifestyle was filled with excess.
سبک زندگی پرستشکننده پر از تجمل بود.
he questioned whether being an idolater was truly fulfilling.
او این سؤال را مطرح کرد که آیا پرستشکننده بودن واقعاً رضایتبخش است یا خیر.
false idolater
بتپرست کاذب
idolater of fame
بتپرست شهرت
idolater of wealth
بتپرست ثروت
idolater of power
بتپرست قدرت
devout idolater
بتپرست متدین
idolater of beauty
بتپرست زیبایی
idolater of success
بتپرست موفقیت
idolater of fashion
بتپرست مد
idolater of technology
بتپرست فناوری
idolater of art
بتپرست هنر
the idolater worshipped the statue fervently.
عبادتکننده مجسمه را با اشتیاق پرستش میکرد.
many consider him an idolater for his blind devotion.
بسیاری او را به دلیل تعصب کور خود، یک پرستشکننده میدانند.
as an idolater, she believed in the power of her favorite celebrity.
به عنوان یک پرستشکننده، او به قدرت سلبریتی مورد علاقهاش اعتقاد داشت.
the community warned against becoming an idolater.
جامعه هشدار داد که نباید به پرستشکننده تبدیل شد.
he realized he had become an idolater of material wealth.
او متوجه شد که به پرستشکننده ثروت مادی تبدیل شده است.
the idolater's faith was challenged by new ideas.
اعتقاد پرستشکننده به دلیل ایدههای جدید به چالش کشیده شد.
being an idolater can lead to disillusionment.
پرستشکننده بودن میتواند منجر به بدبینی شود.
she spoke out against idolater practices in her community.
او با صدای بلند با روشهای پرستشکنندگان در جامعهاش مخالفت کرد.
the idolater's lifestyle was filled with excess.
سبک زندگی پرستشکننده پر از تجمل بود.
he questioned whether being an idolater was truly fulfilling.
او این سؤال را مطرح کرد که آیا پرستشکننده بودن واقعاً رضایتبخش است یا خیر.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید